شعر شعری که دوست داری

دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد
غرق دریاییم و ما را موج دریا می کشد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
سعی نمی کنم تو رو مجاب اومدن کنم...
از کجا معلوم که سرت از این شلوغ تر نشه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دلت که پر زد واسه من
به در که چشم دوختی
بال شکسته ی منو، بدوز روی شونه هات...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من نمی‌خواهم که بعد از مرگ من افغان کنند

دوستان گریان شوند و دیگران نالان کنند
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست

جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟



یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد

تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می‌کند
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دردا! که درون آدمی زاد

آسایش و خرمی ندارد

از راحت‌های این جهانی

جز غم دل آدمی ندارد

ای مرگ، بیا و مردمی کن

این غم سر مردمی ندارد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
بر خاک جدی ايستادم

و خاک، به‌سانِ يقينی

استوار بود.

به ستاره شک کردم

و ستاره در اشکِ شکِّ من درخشيد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ديوارها زندان را

محدودتر نمی‌کند.

ميانِ دو زندان

درگاهِ خانه‌یِ تو آستانه‌یِ آزادی است

ليکن در آستانه

تو را

به قبولِ يکی از آن دو

از خود اختياری نيست!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 0)
هیچ کاربر ثبت نام شده ای این تاپیک را مشاهده نمی کند.
عقب
بالا پایین