مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره رمان| malihe

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
خواستم یکم بین سیاوش و دلربا بحث بشه
یعنی سیاوش نقش شخص آگاه رو داشته باشه؟
این پارتی که می‌خوای بنویسی جز پارتهای آخره؟
سیاوش از چه زمانی وارد داستان میشه؟
می‌خوای از همین فصل اول وارد داستان بشه؟
 
سیاوش فقط نگاهم میکرد اون‌جوری که آدم به کسی نگاه می‌کنه که داره آروم‌آروم از دست میره و نمی‌دونه چطور نجاتش بده.
-‌ دلربا… این راهش نیست.
پوزخند زدم و با صدای گرفته از سیگار و بغضی که داشتم
-‌ راهش چیه؟ بشینم براش شمع روشن کنم؟
فکش منقبض شد و یه قدم سمتم جلو اومد.
-‌ پنج ساله داری خودتو می‌سوزونی. فکر کردی من نمی‌فهمم؟ فکر کردی نمی‌بینم هر شب خواب چی می‌بینی؟
سکوت کردم چی می‌تونستم بهش بگم اینکه هنوز هم وقتی اسمش میاد، بوی خون اون شب توی مشامم میاد.

تا اینجا نوشتم دیروز
احساسات رو خیلی خوب بیان کردی ولی حالا به همین پاراگراف حالات فیزیکی اضافه کن. مثلا سیاوش فقط نگاه نکنه مضطرب یا مستاصل شده و با مثلا لیوان توی دستش بازی می‌کنه.
دلربا سیگارش رو توی جا سیگاری با خشم خاموش می‌کنه.
به بوها توجه کن به صداها به اجسامی که اونجا هستن. مثلا صدای ساعت و زوزه باد...
 
یعنی سیاوش نقش شخص آگاه رو داشته باشه؟
سیاوش به عنوان حامی و دوست دلربا گذاشتم
این پارتی که می‌خوای بنویسی جز پارتهای آخره؟
آره پارت ششمه
سیاوش از چه زمانی وارد داستان میشه؟
یکم پارت های جلوتر ممکنه بگم
چون گاهی گذشته نشون میدم گاهی حال رو
(با توجه به پیرنگ که داشتم اون موقع اومده بود )
می‌خوای از همین فصل اول وارد داستان بشه؟
تازه داره خودشو نشون میده
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
احساسات رو خیلی خوب بیان کردی ولی حالا به همین پاراگراف حالات فیزیکی اضافه کن.
چون خودمو گذاشتم جای دلربا c54c27_25ndke-hanghead
مثلا سیاوش فقط نگاه نکنه مضطرب یا مستاصل شده و با مثلا لیوان توی دستش بازی می‌کنه.
خواستم با حالتی که قهوه دستشه وارد اتاق دلربا شده باشه اما گفتم خب دعواشون میشه
سیاوش یجورایی محتاط تر هست
دلربا سیگارش رو توی جا سیگاری با خشم خاموش می‌کنه.
به بوها توجه کن به صداها به اجسامی که اونجا هستن. مثلا صدای ساعت و زوزه باد...
الان درستش میکنم
 
سیاوش به عنوان حامی و دوست دلربا گذاشتم

آره پارت ششمه

یکم پارت های جلوتر ممکنه بگم
چون گاهی گذشته نشون میدم گاهی حال رو
(با توجه به پیرنگ که داشتم اون موقع اومده بود )

تازه داره خودشو نشون میده
می‌دونی که پارت‌های اولت هم به ویرایش نیاز دارن بنظرم وقتت رو اول روی ویرایش پارتهای اولت بذار.
ابتدای داستان خیلی مهمه برای جذب خواننده و حتی پیشرفت خودت.
چون خودمو گذاشتم جای دلربا c54c27_25ndke-hanghead

خواستم با حالتی که قهوه دستشه وارد اتاق دلربا شده باشه اما گفتم خب دعواشون میشه
سیاوش یجورایی محتاط تر هست

الان درستش میکنم
چرا دعواشون میشه؟
منتظرم!
 
اینو آخر پارت پنجم گفته بودم راجب بوی دود

یک‌دفعه در اتاق باز شد و سیاوش وارد شد. صورتش درهم بود و چشماش عصبی بود. بوی دود سیگار که فضای اتاق را پر کرده بود، برای یک لحظه نفسش گرفت.
نگاهش از ته‌سیگارهای ریخته در استکان به من افتاد و بعد به سیگاری که هنوز بین انگشتانم می‌سوخت.
-‌ دوباره؟!
صداش بیشتر شبیه فریادی خفه‌شده بود تا سوال…
 
می‌دونی که پارت‌های اولت هم به ویرایش نیاز دارن بنظرم وقتت رو اول روی ویرایش پارتهای اولت بذار.
ابتدای داستان خیلی مهمه برای جذب خواننده و حتی پیشرفت خودت.
پس پارت اول امروز درستش میکنم ❤️
چرا دعواشون میشه؟
منتظرم!
چون سیاوش نمی‌خواد دلربا به منصور نزدیک بشه چون می‌دونه چقدر اون خونواده خطرناکن
و اینکه حسی به دلربا داره
و دوست ندارم دلربا سیگار و حال بدی به خودش صدمه بزنه
 
اینو آخر پارت پنجم گفته بودم راجب بوی دود

یک‌دفعه در اتاق باز شد و سیاوش وارد شد. صورتش درهم بود و چشماش عصبی بود. بوی دود سیگار که فضای اتاق را پر کرده بود، برای یک لحظه نفسش گرفت.
نگاهش از ته‌سیگارهای ریخته در استکان به من افتاد و بعد به سیگاری که هنوز بین انگشتانم می‌سوخت.
-‌ دوباره؟!
صداش بیشتر شبیه فریادی خفه‌شده بود تا سوال…
توی تایپو و جمله‌بندی خیلی دقت کن.
به جای یک دفعه: ناگهان استفاده کن
ناگهان در اتاق با شدت باز شد و سیاوش توی چهارچوب در پیدا شد.
صورتش درهم رفته بود و چشم‌هایش از خشم به خون نشسته بودند....
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: .YEGANEH.
پس پارت اول امروز درستش میکنم ❤️

چون سیاوش نمی‌خواد دلربا به منصور نزدیک بشه چون می‌دونه چقدر اون خونواده خطرناکن
و اینکه حسی به دلربا داره
و دوست ندارم دلربا سیگار و حال بدی به خودش صدمه بزنه
منظورت این بود که چون قرار بحث کنن از لیوان قهوه استفاده نکردی؟
اما بنظرم می‌تونستی از لیوان قهوه استفاده کنی.
مثلا سیاوش به محتویات تیره توی فنجان قوه خیره شد و گفت:...
 
  • heart_eyes
واکنش‌ها[ی پسندها]: .YEGANEH.
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین