یعنی سیاوش نقش شخص آگاه رو داشته باشه؟خواستم یکم بین سیاوش و دلربا بحث بشه
این پارتی که میخوای بنویسی جز پارتهای آخره؟
سیاوش از چه زمانی وارد داستان میشه؟
میخوای از همین فصل اول وارد داستان بشه؟
یعنی سیاوش نقش شخص آگاه رو داشته باشه؟خواستم یکم بین سیاوش و دلربا بحث بشه
احساسات رو خیلی خوب بیان کردی ولی حالا به همین پاراگراف حالات فیزیکی اضافه کن. مثلا سیاوش فقط نگاه نکنه مضطرب یا مستاصل شده و با مثلا لیوان توی دستش بازی میکنه.سیاوش فقط نگاهم میکرد اونجوری که آدم به کسی نگاه میکنه که داره آرومآروم از دست میره و نمیدونه چطور نجاتش بده.
- دلربا… این راهش نیست.
پوزخند زدم و با صدای گرفته از سیگار و بغضی که داشتم
- راهش چیه؟ بشینم براش شمع روشن کنم؟
فکش منقبض شد و یه قدم سمتم جلو اومد.
- پنج ساله داری خودتو میسوزونی. فکر کردی من نمیفهمم؟ فکر کردی نمیبینم هر شب خواب چی میبینی؟
سکوت کردم چی میتونستم بهش بگم اینکه هنوز هم وقتی اسمش میاد، بوی خون اون شب توی مشامم میاد.
تا اینجا نوشتم دیروز
سیاوش به عنوان حامی و دوست دلربا گذاشتمیعنی سیاوش نقش شخص آگاه رو داشته باشه؟
آره پارت ششمهاین پارتی که میخوای بنویسی جز پارتهای آخره؟
یکم پارت های جلوتر ممکنه بگمسیاوش از چه زمانی وارد داستان میشه؟
تازه داره خودشو نشون میدهمیخوای از همین فصل اول وارد داستان بشه؟
چون خودمو گذاشتم جای دلربااحساسات رو خیلی خوب بیان کردی ولی حالا به همین پاراگراف حالات فیزیکی اضافه کن.
خواستم با حالتی که قهوه دستشه وارد اتاق دلربا شده باشه اما گفتم خب دعواشون میشهمثلا سیاوش فقط نگاه نکنه مضطرب یا مستاصل شده و با مثلا لیوان توی دستش بازی میکنه.
الان درستش میکنمدلربا سیگارش رو توی جا سیگاری با خشم خاموش میکنه.
به بوها توجه کن به صداها به اجسامی که اونجا هستن. مثلا صدای ساعت و زوزه باد...
میدونی که پارتهای اولت هم به ویرایش نیاز دارن بنظرم وقتت رو اول روی ویرایش پارتهای اولت بذار.سیاوش به عنوان حامی و دوست دلربا گذاشتم
آره پارت ششمه
یکم پارت های جلوتر ممکنه بگم
چون گاهی گذشته نشون میدم گاهی حال رو
(با توجه به پیرنگ که داشتم اون موقع اومده بود )
تازه داره خودشو نشون میده
چرا دعواشون میشه؟چون خودمو گذاشتم جای دلربا
خواستم با حالتی که قهوه دستشه وارد اتاق دلربا شده باشه اما گفتم خب دعواشون میشه
سیاوش یجورایی محتاط تر هست
الان درستش میکنم
پس پارت اول امروز درستش میکنم ❤️میدونی که پارتهای اولت هم به ویرایش نیاز دارن بنظرم وقتت رو اول روی ویرایش پارتهای اولت بذار.
ابتدای داستان خیلی مهمه برای جذب خواننده و حتی پیشرفت خودت.
چون سیاوش نمیخواد دلربا به منصور نزدیک بشه چون میدونه چقدر اون خونواده خطرناکنچرا دعواشون میشه؟
منتظرم!
توی تایپو و جملهبندی خیلی دقت کن.اینو آخر پارت پنجم گفته بودم راجب بوی دود
یکدفعه در اتاق باز شد و سیاوش وارد شد. صورتش درهم بود و چشماش عصبی بود. بوی دود سیگار که فضای اتاق را پر کرده بود، برای یک لحظه نفسش گرفت.
نگاهش از تهسیگارهای ریخته در استکان به من افتاد و بعد به سیگاری که هنوز بین انگشتانم میسوخت.
- دوباره؟!
صداش بیشتر شبیه فریادی خفهشده بود تا سوال…
منظورت این بود که چون قرار بحث کنن از لیوان قهوه استفاده نکردی؟پس پارت اول امروز درستش میکنم ❤️
چون سیاوش نمیخواد دلربا به منصور نزدیک بشه چون میدونه چقدر اون خونواده خطرناکن
و اینکه حسی به دلربا داره
و دوست ندارم دلربا سیگار و حال بدی به خودش صدمه بزنه
پس امروز پارت اول رو با تموم جزئیاتی که قبلا گفتم ویرایش بزن. بعد تگم کن بخونمش. موفق باشی گل!پس پارت اول امروز درستش میکنم ❤️
