کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

وقتی آدم با خودش فکر می‌کنه بیرونش هم نشون میده چی فکر می‌کنه؟ ممکنه آتش بزرگی در وجود آدم شعله بکشه و هیچ‌کس نیاد خودش رو با اون آتش گرم کنه رهگذرها فقط می‌بینن که یک باریکه دود از دودکش بیرون میاد و راهشونو می‌کشن میرن حالا بگو چه باید کرد؟ آدم نباید به اون آتش درونی توجه کنه؟ به خودش ایمان داشته باشه؟ صبر کنه تا زمانی یک نفر بیاد کنار اون آتش بنشینه؟

شور زندگی / ایروینگ استون
 
خواب باید برای کسی که دلی را شکسته حرام می‌شد، نه برای کسی که دلش شکسته.

شمس تبریزی
 
در یک جنون سخت با یاد تو رقصیدم‌.

بهمن انصاری
 
توی دِلم رَخت می‌شویند.

سمفونی مردگان/عباس معروفی
 
مطمئن نیستم تا آن موقع می‌توانستم باور کنم که زندگی می‌تواند تا این حد ظالمانه باشد، اما همیشه فکر می‌کردم که می‌توانی هر مشکل را پشت سر بگذاری.

شدن / میشل اوباما
 
نامه‌ها در نمازخانه‌های کلیساها در فرورفتگی تنه درختان در شکاف‌های قلعه‌های زمان استعمار که رو به ویرانی بودند پنهان می‌شدند. گاه نامه‌ها خیس از باران یا گِل‌آلود یا از اقبال بد پاره شده به دست‌شان می‌رسید. چند نامه هم به دلایل دیگری گم شدند. با این حال آنها همیشه راهی پیدا می‌کردند تا ارتباط خود را ادامه دهند.

گابریل گارسیامارکز / عشق سالهای وبا
 
برای فرار از خیابان به خانه برمی‌گشت ولی به محض ورود به چهاردیواریش باز دوست داشت به خیابان برگردد. رنج می‌برد که چرا به هیچ جا تعلق ندارد‌.

امانوئل اسمیت
 
رفتارش با دیگران تفاوت داشت دنیارا جدی‌تر از آن می‌دانست که دیگران خیال می‌کنند آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده اما بعدها به اشتباه خود پی بردم و دانستم که درک او آسان‌تر از بوییدن یک گل است.

سمفونی مردگان / عباس معروفی
 
سورمه گفت: «همیشه دارید فکر
می‌کنید. انگار کشتی‌هاتان غرق شده.»
آیدین گفت: «من دنبال خودم در
گذشته‌ها می‌گردم. ما چیزهایی در
گذشته داشته‌ایم که حالا نداریم.»
سورمه گفت: «مثلاً چی؟»
آیدین گفت: «نمی‌دانم!»

سمفونی مردگان / عباس معروفی
 
و در حالی‌که از پله‌ها پایین می‌رفت با صدای رگه‌دارش توضیح می‌داد که انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند وگرنه از درون پوک می‌شود و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بی‌کار در جمع هم تنهاست.

سمفونی مردگان / عباس معروفی
 
عقب
بالا پایین