شعر °اشعار تک بیتی°

‍ لبخند می‌زدم که نفهمند عاشقم
شادی نقاب بود و کسی باورش نشد
 
لطف تو کم ز کم و جور تو بیش از بیش است
می‌کنم شکر و ندارم گله از بیش و کمت
 
  • داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
    ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است
  • «رهی معیری»
 
پیراهنی از تارِ وَفا دوخته بودم
چون تابِ جفایِ تو نیاورد کفن شدUTeMl
 
آن‌چنان سرگرم رویای تو هستم، بارها
دیده‌ام خواب تو را با دیده‌ی بیدار خویش
 
عقب
بالا پایین