محفل ادبی [ بهش بگو ... ]

تو تمام روزگارانی را که نزیستم به من هدیه دادی.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: SunShine
تو خیلی چیزارو نمی‌دونی
تو نمی‌دونی چقدر پشت بداخلاقیام قربون صدقت رفتم
تو نمی‌دونی چقدر پیش خودم به وجودت افتخار کردم
تو نمی‌دونی چقدر وقتی خواب بودی باهات حرف زدم
تو نمی‌دونی چقدر وقتی ازم دور بودی از از دست دادنت ترسیدم
تو نمی‌دونی چقدر دوست داشتنت تو قلبم ریشه کرده
تو نمی‌دونی من چقدر فراتر از تصوراتت دوستت دارم.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: SunShine
میخوام بدونی من میمونم..
‏وقتی بالایی،وقتی پایینی،وقتی خسته ای،
‏وقتی دورت شلوغه،وقتی حالت خرابه،
‏وقتی تنهایی،وقتی خنده از رو لبت نمیره،
‏من میمونم..
‏هرچی هم که شد ما با هم درستش میکنیم.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: SunShine
من ازت ناراحتم باشم باز پناهم تویی
باز قلبم دنبال تو میگرده..
هرکجا که باشم،
تکیه گاهم و امیدم تویی..
با من قهر نکن که جز تو پناهی ندارم..
من باهات قهرم کنم بازم باید
به خودت زنگ بزنم تا حالم خوب بشه..
آخه تو هم دردی هم درمونی...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: SunShine
اگر تو باز نگردی
امید آمدنت را به گور خواهم برد
و کس نمی‌داند
که در فراق تو دیگر
چگونه خواهم زیست
چگونه خواهم مرد
 
بابت همه چی متاسفم شاید نبخشی شاید برات مهم نباشه شاید تا بخوای منو ببخشی دیگه منی وجود نداره شاید هزاران شاید دیگه براورده نشه شاید....
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: SunShine
می‌شناسی کسی‌ را بی‌رحم تر از من؟
منی که حتی تمام خودم را
برای فراموش نکردنت، فراموش کرده‌ام.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: SunShine
سخت بود،
اما پذیرفتم
نباشم بهتر است…
می‌روم،
خوشبخت باشی،
گورِ بابای دلم…
نه اینکه
دوستت نداشته باشم،
نه اینکه
دلم
از تو خالی شده باشد،
فقط فهمیدم
گاهی دوست داشتن،
ماندن نیست…
گاهی
باید رفت
تا کسی که دوستش داری
آرام‌تر نفس بکشد.

من می‌روم،
اما نه آن‌قدر دور
که دعایت
به من نرسد.
نه آن‌قدر دور
که اسمت
از حافظه‌ام پاک شود.
من می‌روم،
اما دلم
همان‌جا می‌ماند…
کنارِ همان خنده‌هایی
که روزی
تمامِ جهانم بودند.
کنارِ همان نگاه‌هایی
که بلد بودند
تمامِ غرورم را
آرام کنند.
کنارِ همان صدایی
که هر بار
نامم را می‌گفت،
قلبم
دوباره جوان می‌شد.

من می‌روم،
اما با خودم
هیچ گلایه‌ای نمی‌برم.
فقط
کمی دلتنگی،
کمی سکوت،
و هزار حرفِ
نگفته…

شاید یک روز
در شلوغیِ زندگی،
ناگهان
به یادم افتادی.
شاید یک آهنگ،
یک خیابان،
یک شبِ بارانی،
یا عطرِ آشنایی
دلَت را لرزاند.

آن روز
فقط لبخند بزن…
نه برای رفتنم،
برای آن روزهایی
که صادقانه
دوستت داشتم.
من نخواستم
باری روی دوشت باشم.
نخواستم
حضورم
خستگیِ دیگری
به دلت اضافه کند.

برای همین
این‌بار
بی‌سروصدا می‌روم…
با دلی
که هنوز
به سمتِ تو برمی‌گردد.
با چشمی
که هنوز
در هر جمعی
دنبالِ تو می‌گردد.
با دستی
که دیگر
قرار نیست
به سمتت دراز شود.

اما
این را بدان…
هیچ‌کس
به اندازه‌ی من
از خوشحال بودنت
خوشحال نمی‌شود.
حتی اگر
این خوشبختی
کنارِ من نباشد.
سخت بود،
اما پذیرفتم…

بعضی عشق‌ها
برای رسیدن نیستند.
برای ماندن
در عمیق‌ترین جای قلب‌اند.

و تو…
تا آخرین نفس،
همان آدمی می‌مانی
که نبودنش
سخت بود،
اما
دوست داشتنش
زیباترین اتفاقِ زندگی‌ام شد…

#مـاکان
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: SunShine
تسکین می‌دهد مهرت
تمام اضطرابم را...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: SunShine
روحِ باغِ شادِ همسایه
مس*ت و شیرین می‌خرامید و سخن می‌گفت،
و حدیثِ مهربانش روی با من داشت.
من نهادم سر به نرده‌ی آهنِ باغش
که مرا از او جدا می کرد،
و نگاهم مثل پروانه
در فضای باغ او می گشت.
گشتن غمگین پری در باغِ افسانه.
او به چشمِ من نگاهی کرد.
دید اشکم را.
گفت:
«ها،چه خوب آمد به یادم، گریه هم کاری ست.»
«اخوان ثالث»
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 63)
عقب
بالا پایین