من یکسری بحثارو خوندم یکسری مرور گذروندم
خودکشی خب در واقع راه و روشش زیاده
البته بگم ما دو نوع خودکشی داریم یکی جسمی و دومی روحی
گزینه اول انواع اقسام داریم ولی این گزینه وقتی فرد از همه نظر بهش فشار میاد و میبینن تنها راهش اینه میره سمتش
تنها راهش همدردی و همصحبتی با اون فرد هست اینکه ارومش کنیم باهاش همدرد باشیم گوش بشیم براش و بذاریم با حرف زدن خودشو خالی کنه
من پنج سال پیش افسردگی داشتم نمیشه گفت هیچکس افسردگی نداشته و نداره
داشتم اما راهم نمیبردم به خودکشی نهایتا اوضاع روحی خوبی نداشتم در حدی که خشک و سرد بودم تیکه یخ بودم حسی نداشتم ( امیدوارم هیچکس بی حس بودن تجربه نکنه چون خیلی بد هست)
همه ما افسردگی داشتیم و گذروندیم خوب میدونیم و میفهمیم چه حسی هست
افسردگی اونی نیست که طرف بره روانپزشک چهارتا قرص بخوره بخوابه
بخوام از واقعیت بگم خودم دیدم از نزدیکانم میگم
(این مورد دختر دایی خودم داشت با سابقه ده سال افسردگی باعث افزایش وزنش هم داشت. میشد این افسردگی حاد هست در حدی که میتونم بگم چهار بار خودکشی کرد حالا قرص و تیغ و افتادن از بالکن و... ) همه این افسردگی ها برمیگرده به دوست داشت خودمون یعنی عشق و علاقه به خودمون
اینکه خودمون دوست داشته باشیم بپذیریم خودمونو
الان چهار ساله از اون دوران گذشته و کاهش وزن پیدا کرده با ورزش و کوه و خودشناسی
از خودم نمیگم چیزی هست که از دختری که ده سال سابقه افسردگی و خودکشی داشت میگم
وقتی بهش گفتم چیشد تغییر کردی گفت یگانه ما وقتی افسردگی میگیریم خودمونو دوست نداریم در نتیجه مثلا پسری که دوستش داریم اونم طرف ما نمیاد چرا چون خودمون رو دوست نداریم
اما از وقتی خودمو شناختم و ورزش کردم و رفتم کوه و هم تیمی پیدا کردم و کسایی بودن بهم اعتماد به نفس میدادن بیشتر ترغیب میشدم ورزش کنم اوایل سختم بود اما هر بار ورزش کردم دیگه خودمو مقایسه نکردم با دیگران و هر بار عشق و علاقه نسبت خودم بیشتر شد در نتیجه هر بار میرم کوه دوستان زیادی پیدا میکنم حتی میتونم بگم درخواست دوستی دارم اما رد میکنم چون اونقدر خودمو دوست دارم چشم کسیو نمیبینه
الان میتونم بگم کوهنوردی حرفه ای شده و داره پله های موفقیت طی میکنه از نظر روحی و روانی خیلی خوب شده
میخوام بگم ریشه تموم افسردگی و خودکشی همش به خودمون برمیگرده
تا خودمون دوست نداشته باشیم هر چقدر هم دیگران تلاش کنند راه نجاتی نیست
اون کسی که میخواد خودکشی کنه باید باهاش همدرد شد خودمون بذاریم کنارش نه جلوش نه بالاسرش و تذکر و هشدار و دستور ندیم.
همین راهکار همدردی و همصحبتی هست
من خودم به شخصه میتونم بگم وقتی حرف میزنم اروم میشم البته بگم همه ما همین هستیم
پس به جای اون همه راهکار و مباحث
باید اون طرف حرف بزنیم یا اگه حالش خوب نبود نگین وقت نداریم بعدا بذار حرفشو بزنه شاید اون موقع احتیاج داره بگه اروم بشه