اگه یه نویسنده حرفهای باشید، حتما رمانهای زیادی رو هم مطالعه کردید؛ رمانهایی که توش پر از توصیفات و اصطلاحات ادبیه که به دفعات تکرار شده و قطعا حالا شما هم بعد از بارها خوندنشون، توی رمانتون از اونا استفاده میکنید. اما تا به حال فکر کردید که ممکنه معنیش دقیقا اون چیزی نباشه که ما فکر میکنیم یا نیاز داریم که بیشتر در معنی کلمات وصفی دقت کنیم؟ یا اصلا شده که برای توصیف و شخصیتپردازی کلمه کم بیارید؟

برای مثال:
1. او لاجرعه چایاش را سرکشید.
2. با صدای دورگهاش، غرید.
3. چشمغرهای نثارش کرد و نهیب زد.
4. به سمتش براق شد.
5. پاهایش از فرط استیصال سست شده بود.
6. به حال آن زن غبطه میخورد.
تا به حال فکر کردین که معنی واقعی کلمات بالا رو میدونیم یا فقط از روی عادت تکرارش میکنیم؟
آیا این کلمات رو در جای درستی به کار میبریم؟
و همچنین کلمات جدیدی که توی توصیفات رمان به دردمون بخورن رو از کجا پیدا کنیم؟
توی این تاپیک تلاش میکنم فرهنگ لغات مناسبی رو برای توصیفات و شخصیتپردازی نویسندهها گردآوری کنم. اگه شما هم چنین کلمات و عباراتی به ذهنتون میرسه، تو نمایه من پیام بذارید تا با نام خودتون اینجا ثبت بشه. 1. او لاجرعه چایاش را سرکشید.
2. با صدای دورگهاش، غرید.
3. چشمغرهای نثارش کرد و نهیب زد.
4. به سمتش براق شد.
5. پاهایش از فرط استیصال سست شده بود.
6. به حال آن زن غبطه میخورد.
تا به حال فکر کردین که معنی واقعی کلمات بالا رو میدونیم یا فقط از روی عادت تکرارش میکنیم؟
آیا این کلمات رو در جای درستی به کار میبریم؟
و همچنین کلمات جدیدی که توی توصیفات رمان به دردمون بخورن رو از کجا پیدا کنیم؟

آخرین ویرایش: