سلام به همگی-4-+=_ 💙
ما با کمی فاصله دوباره با روزنامهای تازه از اخبار کافه برگشتیم.
این شماره از روزنامه رو میخوام تقدیم کنم به
هر کسیکه قصد داره همین الآن ژورنالیست بشه.
به خاطر کمبود نیرو یک اتفاقی که قرار بود وقت گلِ نِی بیوفته افتاد،
و سردبیر روزنامه که من باشم هم مجبور شدم در عین...
درود به اهالی کافه -118-"{}
اینبار با مسابقهای جدید برای تمامی شما عزیزان به خصوص علاقهمندان به جهان فوتبال در کنار شماییم.
توی این مسابقه احتیاجی به اطلاعات فوتبالی یا فوتبالبین حرفهای بودن نیست. شما میتونید حتی با حدسیات خودتون توی مسابقه شرکت کنید و اگر خوش شانس باشید، برندهی این هفته،...
نقد مستند «خاک مادر» ساختهی محسن اسلامزاده (تولید ۱۴۰۳، نمایش در جشنواره «سینماحقیقت» ۱۴۰۴).
---
🎬 معرفی کوتاه
«خاک مادر» مستندی اجتماعیـانسانی است که به روایت زندگی مردم مناطق جنگزده و حاشیهای در جنوب ایران میپردازد، جایی که هنوز ردّی از ویرانی جنگ و فقر در چهرهی زمین و آدمها دیده...
داستان فیلم
در فیلم چشم آبی روشن : در سال ۱۸۳۰، یک کارآگاه حرفه ای به نام آگوستوس لندر استخدام می شود تا با کمک یک دانشجوی نظامی، درباره مجموعه ای از قتل هایی که در آکادمی نظامی آمریکا رخ داده، تحقیق کند و...
فیلم چشم آبی روشن The Pale Blue Eye محصول کشور آمریکا و در ژانر ترسناک, جنایی میباشد...
تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است
از گُلهای تاجت رایحه جاریست
و جعد گیسوانت از غرور عاریست
تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.
تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.
و چشمانِ رعدت نیروی کُشندهای
نهُ باورم نیست که عاشق نبودهای
تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.
تاجِ گُلِ...
📚 ثبتنام کارگاه آموزش داستاننویسی آغاز شد
🎓 مدرس: @دیـوا
سرفصلهای مدنظر:
داستان کوتاه چیست؟
ساختار داستان
انواع تعلیق
شروع و پایان داستان
شخصیتهای داستان
شخصت پردازی در داستان
گفتگو و دیالوگ
زمان و مکان ها
زاویه دید
روایت در داستان
تاریخ پیشنهادی برای شروع کارگاه:
10ام یا 12 شهریورماه...
نام اثر: از من، به من
سرشناسه: فرنیا ریس
ژانر: تراژدی، روانشناختی
تعداد پارت: نامشخص
سال نشر: یک هزار و چهارصد چهار
منتشر شده در: انجمن کافه نویسندگان - تالار ادبیات - بخش تایپ دلنوشته.
دیباچه:
من صداییام، گیر کرده در گلوی سکوت؛
قطاری فرسوده،
که هر بار به ایستگاهِ آرامش نزدیک شد،
ترمزهایش...
هشدار جدی: تهران در بحرانیترین وضعیت آبی یک قرن اخیر قرار دارد و به گفته کارشناسان، تنها دو تا سه هفته تا رسیدن به «روز صفر» آبی فاصله داریم.
بنفشه زهرایی، استاد مدیریت منابع آب دانشگاه تهران، هشدار میدهد که با پنجمین سال متوالی خشکسالی و کاهش ۴۰ درصدی بارشها، سدهای تأمینکننده آب پایتخت به...
جردن بنکس کلاسهفتمی در زندگیاش هیچچیزی را بیشتر از طراحی کردن دوست ندارد، ولی والدینش بهجای اینکه او را به هنرستان رویاهایش بفرستند، در یک مدرسهی خصوصی معروف ثبتنامش میکنند. جردن در میان تمام دانشآموزان پایهی هفتم، جزء معدود بچههای رنگینپوست است. او هر روزی را که در دبیرستان خصوصی...
میگن کادو دادن باعث میشه رابطه محکمتر باشه.
پس بیاید برای شیرینتر کردن روابطمون، کادو اختراع کنیم.
برای نفر قبلی کادوهای بیمصرف ولی پر از عشق اختراع کنید.
مثلا مسواک برای شستن تیغهای کاکتوسش odat_et3d_jc_ghey
به نام سکوتی که فریاد میزند
اثر: فراموششدگان شهر
به قلم: SONIYA_RPR
ژانر: اجتماعی-تراژدی
قالب: قطعه
دیباچه
در شهر،
رویاها در ازدحامِ چراغها گم میشوند
و دلها،
پشتِ پنجرههای خاکگرفته هنوز امید میکارند.
صدای عبورِ عابرانی خاموش،
مثل بارانِ فراموشی بر سنگفرشِ لحظهها میریزد
و من،
با دفترِ...
نویسنده : ماهمنیر داستانپور
ژانر : ابر قهرمانی، فانتزی
قالب : کمیک ایرانی
خلاصه :
در جهانی که جادو حقیقت داشته باشد، هر چیزی ممکن است. اما بعضی جادوها آنقدر تاریکند که شاید بهتر باشد فراموش شوند… درست مثل جادوی سیاهی که روستای میدیا را در چنگال خود گرفته است. مردم روستا در برابر ظلمهای...
انجمن ادبی و فرهنگی کافهنویسندگان
تالار ترجمه
ترجمه
رمان ترجمه شده
رمان در حال ترجمه قول به ترجمه زهرا حسینی
رمان درحال ترجمه
زهرا حسینی
مترجم
کافهنویسندگان
بهنام او، پیش از هر واژه.
سلام به همراهان عزیز و کاربران محترم کافه نویسندگان!
با نزدیک شدن به تابستان، تصمیم داریم چالش کتابخوانی هیجانانگیزی رو در انجمن برگزار کنیم، همراه با کتابهایی جذاب، بحثهای گروهی و نقد و بررسی کتاب.
اگر کتابی در ذهن دارید که فکر میکنید برای این چالش مناسب و...
به نام خدا
عنوان: یک بهمن خاطره
نویسنده: @_MmD_
ژانر: عاشقانه
سطح: محبوب
خلاصه:
یک مکالمهی ساده، میان یک روانشناس و یک شخص دربارهی یک بادبادک و یک بهمن خاطره!
موضوع مقاله: فاش شدن دو نامهی محرمانهی در کافه نویسندگان
نامهای محرمانه از کافه نویسندگان به ادارهی سانسور آثار ادبی(با احترام، اما با بغضی میان ویرگولها!)
به نام خدای حذفکنندهی بندها و ناظر نهایی طراح جلد
ریاست محترم ادارهی معظم سانسور آثار ادبیات نهایت خضوع و کمی حس شوخطبعی (که...
موضوع: جشن شبانه در کافه نویسندگان
وقتی فعلها از خود بی خود شده و نقطهها از خنده میافتند!
شب، آرام پایین آمده بود و سقف کافه نویسندگان را مثل پتویی سبک و خیالانگیز پوشانده بود. قهوهجوشها برای امشب خاموش بودند، و قلمها… آه قلمها! همهشان را برده بودند ته انبار، تا دیگر امشب کسی جمله...
در مدرسهی کافه نویسندگان چه میگذرد؟!
در نقطهای دور از نقشههای رسمی، جایی میان خیال و کلمات، مدرسهای برپا شده به نام مدرسهی کافه نویسندگان؛ جایی که قوانینش را نه وزارت آموزش، که مکتب دل نوشته بود.
در این مقاله میخواهم یک روز از روزهایی که در این مدرسه سپری میشود را برایتان بازگو کنم.