شعر

  1. ن

    در حال تایپ مجموعه شعر کتابچه دلبان |به قلم نارسیس یوسفی

    آرزو دارم بفهمی صنما زآنچه‌ای عشق جگرخوار منا مهرت آمده آن کج دلم ای دلبرا وآنگه ز شمیم گیسویت حیرانما
  2. نهنــگ

    شعر اشعار گروس عبدالملکیان

    صندوقچه قديمی‌ات را نگرد حتی اگر بهار حتی اگر شكوفه در پس ديوارهای تار گم شود، مهربانی و زيبايی گم نخواهد شد... شب هر چه تاريك‌تر ستارگان روشن‌تر! «گروس عبدالملکیان»
  3. M

    شعــــرهای تقـــدیمــی

    برای همه امیدواران ناحوشی ها از دل لب بی ذوق ماست ذوق اگر باشد همه دنیا خوش است
  4. ه

    در حال تایپ مجموعه شعر چمدانِ پُر تردید | به قلم هادی عباسی

    من حتم دارم عاشقم هستی وقتی هنوزم سبز میپوشی وقتی به جای چای مثل من بازم یه قهوه تلخ مینوشی من حتم دارم مثل اون روزا دوس داشتنت گرم و دل انگیزه من حتم دارم فصل دلتنگیت باز عاشقونه، مثل پاییزه حالا تموم حرف من باتو جا مونده تو حجم عظیمی آه بشکن سکوت بسه این تردید با گفتن یک جمله ی کوتاه
  5. آمـین

    شاخص مجموعه شعر ویله دمان | آمین

    شیشه‌ی عطر شکست، وقتی من، رخ خود در آیینه دیدم. چه سال‌ها، چه سال‌هایی که من، برای این شهر باران شدم تا غبارها را بشویم. و حال تن پوسیده‌ی من را هیچ مسافری یاد، نمی کند. از روحم بی خبرم! او همان سال‌ها رفت همان سال‌های فراموشی که اکنون نیز امتدادشان در خط زمان هویداست... .
  6. مَـهـوا

    شعر اشعار مریم حیدرزاده

    مریم حیدر زاده سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم سلام ای خنجر حرفای مردم سلام ای آشنا با رنگ خونم سلام ای دشمن زیبای جونم بازم نامه می دم با سطر قرمز آخه این بار شده من با تو هرگز نمی خوام حالتو حتی بدونم تعجب می کنی آره همونم همونی که زمونی قلبشو باخت همون که از تو یک بت ،‌ یک...
  7. جوجـــه طـــلا

    اتمام یافته اشعار ویروس مرگ | نارسیس یوسفی کاربر انجمن کافه نویسندگان

  8. Kallinu

    『 مرگ در ساعتِ 12:34 』

    و سکوت ‏خنجر است ‏یاد ‏خنجر است ‏خانه ‏خیابان ‏شهر ‏خنجر است بی‌تو. ‌ - الیاس علوی.
  9. یمنا

    همگانی برگزیده‌های صادق هدایت

    ﺗﺎ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺮ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﻭﺣﺸﺖ ﺁﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺷﮑﯿﺎﺕ ﻭ ﺳﻬﻮﯾﺎﺕ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ ، ﺩﺭ اﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻄﯿﻊ ﻭ ﻣﻨﻘﺎﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﺎﻧﺪ.ﺁﻧﻮﻗﺖ ﻣﺎﻫﺎ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺮﺳﯿﻢ. ﺗﺎ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺯﺟﺮ ﻭ ﻋﻘﻮﺑﺖ ﺩﻧﯿﻮﯼ ﻭ ﺍُﺧﺮﻭﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽ‌کنید می‌آند ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؟ این پنبه را از گوشتان دربیارید. ﻭﺍﺿﺢ ﺗﺮ بگم...
  10. M

    دنباله‌دار یه بیت از شعر مورد علاقت

    نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
  11. M

    در حال تایپ مجموعه شعر گیتی مسکوت | نویسنده Madiheh

    دژ راستی را نام تو کرد فتح نیکی را به عالم کردی تو سطح اما نمی‌دانم چرا یک بنده نمی‌دارد قَدَر چرا دقایق را می‌دهد او بی‌تو هَدر کید کدام حیله‌گر او را مجهور ساخت ؟ سودای کینه به دل او جور ساخت؟ آن لحظه هم تو در سکوتی آهسته می‌خواستی تا خود از جفا شود خسته اما نقض کردند هر عهد و پیمانی...
  12. ا

    شعر اشعار سنایی غزنوی

    وین گروهی که نورسیدستند عشوه جاه و زر خریدستند سرباغ و دل زمین دارند کی دل عقل و شرع و دین دارند ماه رویان تیره هوشانند جاه جویان دین فروشانند به جدل کوثر و به علم ابتر به سخن فربه و به دین لاغر با فراغند و بی فروغ همه گه دریغند و گه دروغ همه آنچه نیک از حدیث بگذارند و آنچه باشد شنیع...
  13. نازلـی

    شعر ┘ لاژِورد └

    که می با دیگری خورده‌ست و با من سر گران دارد #حافظ
  14. یمنا

    شعر ┘خبرت هست؟└

    ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری نتوان نوشیدنی خوردن بی‌مطربی و یاری یــــاری لطیف باید، گوینده‌ای موافق تا می‌توانـــــد از تن کردن بدل گذاری اوحدی
  15. نازلـی

    شعر [ یه شعر به نفر قبلیت هدیه بده ]

    صبح است، غزل بار کنم نوش کنیم یا چای بیاورم بنان گوش کنیم؟ حمیده مهاجری
  16. نازلـی

    شعر [ غزل های پست مدرن ]

    ته دنیا همیشه این بوده : " کاغذی با دو سطر تنهایی در ورق پاره های یادنداشت (!) با سکوتت کنار می آیی . . . گاهی از بس که در خودت هستی به خودت سخت میشوی محکوم ! بعد . . . این اتهام اجباری می کند از خودت تو را محروم! توی آینده ای رقم خورده می نشینی و جات " مفعول " است بعدِ یک عمر زندگی کردن می...
  17. نازلـی

    شعر [ شعر متناسب با تصویر رو بنویس ]

    تو آن بهشت برینی که جان خاکی من برای داشتنت عین آرزو شده است... +
  18. M

    شعر [ پیک و غزل ]

    داشتم روزی نگاری یاد می‌آید مرا هر زمان از یاد او فریاد می‌آید مرا مجمع اصحاب و وصل یار و ایام شباب همچو برق تیزرو با یاد می‌آید مرا هر دو چشم اشک‌ریزم در فراق دوستان نیل مصر و دجله بغداد می‌آید مرا همام تبریزی
  19. دلبَهــآر

    شعر اشعار صائب تبریزی

    ◇◆◆ چه خیال است، که دیوانه و شیدا نشویم؟ بوی مُشکیم، محال است که رسوا نشویم عشق، ما را ،پی کاری به جهان آورده است ادب این است، که مشغول تماشا نشویم.. ،صائب تبریزی
  20. Monji

    شعر اشعار مهستی گنجوی

    چون شانه و سنگ اگر پذیرد رایت تا فرمائی به لعل گوهرزایت دستی به صد انگشت زنم در زلفت بوسی به هزار لب نهم بر پایت
عقب
بالا پایین