همگانی [اِعتِـــرافِ کِتــاب‌خـــوان‌هــــا]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سُرمه.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم
اگه کسی از کتابی تعریف کنه نمی‌خونمش ترجیح میدم خودم کتابمو پیدا کنم
 
اعتراف می‌کنم کتاب‌هایی که خوندم بیشتر از کتاب‌هایی که خریدمه چون کتاب‌های مورد نظرم رو دانلود می‌کنم.
 
اعتراف ۱

وقتی کتابی را میخوانم در ان غرق میشم و جز کلماتش چیزی در ذهنم نمیگذرد
 
اعتراف ۲

اعتراف میکنم که وقتی کتابی را میخوانم به جایی سکوت و بی صدا نیاز دارم
 
اعتراف می‌کنم
گاهی کتا‌ب‌هارو عمیقا بغل می‌کنم. چون حس می‌کنم شخصیتِ داخلِ کتاب یا اصلا خودِ کتاب مثل منه. حسِ هم‌دردی می‌کنم باهاش!
 
اعتراف می‌کنم اولین باری که با چیزی به اسم "کتابخونه" و "رمان نوجوان" آشنا شدم (سیزده یا چهارده سالم بود)، حس می‌کردم توی بهشتم و از قضا یه مجموعه‌ی سه جلدی (که اولین تجربه کتاب خوندنمه) رو به ترتیب از جلد دوم، اول و سوم خوندم 25fwiy-
هی با خودم می‌گفتم چرا یه جوریه ولی نمی‌فهمیدم (روی جلدش ننوشته بود یا من کور بودم، نمی‌دونم:گریه:)
ولی باهاش کلی خاطره دارم :))
اسمش هم اگر خواستید: سه‌گانه‌ی نگهبانان
 
آخرین ویرایش:
اعتراف میکنم یه بوک مارک درست حسابی ندارم
 
اعتراف می‌کنم با عوض شدن کتاب، شخصیت کراشمم فرق میکنه.
 
اعتراف می‌کنم که بعضی کتابا رو به خاطر جلدشون گرفتم ولی خوشم اومده
 
عقب
بالا پایین