چالش چالش اعتراف (اعتراف نامه)

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع لاله_س
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    اعتراف
هیچی بدتر از این نیست که روز تولدش برای اولین بلاکش کردم. خدا هم منو نمی‌بخشه. خیلی ناراحتم ولی خب غرور دارمممممم💔
 
اعتراف می‌کنم که یه روز همسرم باید می‌رفت مأموریت. منم دلم می‌خواست برم مسافرت. پاسپورتش رو قایم کردم نتونست بره.
 
اعتراف میکنم تو دوران دبستان، امضای اولیای بچه‌ها رو پای دفترچه‌های انضباط‌شون (اگر نبود نمره انضباط کم می‌شد ازشون) و پای رضایت‌نامه‌های اردو دبیرستان (اگر تحویل نمی‌دادن خبری از اردو نبود) جعل می‌کردم :sekte:
انقدرم تمیز اینکار و می‌کردم که هیچکس نمی‌فهمید
 
اعتراف می کنم همیشه یه مقدار خوراکی و هله هوله توی سوراخ سمبه های اتاقم پنهان می کردم.
از کیف مادر و جیب بابا خیلی پول بر می داشتم ولی به نیازمندان هم کمک می کردم.
دزد کتاب های قدیمی بودم و اگه کسی از یه کتاب دوتا داشت حتما یکی را بر می داشتم.
هر دختری که توی بیداری بوس نمی داد وقتی خواب بود یواشکی بوس می کردم.
 
بیشتر خاطراتی را که ازدوران کودکی‌ام تعریف می‌کنم خودم به یاد نمی‌آورم‌؛ یا آنها را شنیده یا خوانده ام و تنها تصویری که از آن زمان دارم؛ خلاصه می‌شود در آرشیو عکس و فیلم. چیزی در ذهن و خاطرم نیست.
انگار من از وسط راه به زندگی خودم وارد شدم دوران کودکی را کس دیگری گذرانده است که نمی‌شناسمش
 
  • broken heart
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
عقب
بالا پایین