مشاعره | مشاعره با اشعار شهریار |

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع m.amir
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
 
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد
خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy
در خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریم
باشد که ببینیم بدین شعبده‌بازت
 
ره ماتم‌سرای ما ندانم از که می‌پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
 
تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است
خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست
 
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
 
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا

ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده‌اند
در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
 
عقب
بالا پایین