مشاعره | مشاعره با اشعار حافظ |

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع m.amir
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
با هر که بگفتم که تو را دوست شدم
شد دشمن من وه که چه طالع دارم
 
دل سنگین ترا اشک من آورد به راه
سنگ را سیل تواند به لب دریا برد
 
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مس*تی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
 
تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر
برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی

شنیده‌ام که ز من یاد می‌کنی گه گه
ولی به مجلس خاص خودم نمی‌خوانی
 
تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر
برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی

شنیده‌ام که ز من یاد می‌کنی گه گه
ولی به مجلس خاص خودم نمی‌خوانی
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
 
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش

شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری
 
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
 
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

ای آن که به تقرير و بيان دم زنی از عشق
ما با تو نداريم سخن خير و سلامت
 
عقب
بالا پایین