درخواست تاپیک عکس شخصیت برای جدال حلقهها: داستان شای
دروددرخواست تاپیک عکس شخصیت برای جدال حلقهها: داستان شای
forum.cafewriters.xyz
درود و مهر~سلام درخواست گالری عکس اختصاصی برای شخصیت های رمانم دارم لطفا به این صورت عنوان بشه
عکس شخصیت| رمــان آنتروس| آینازاولادی
درود~رمان پدر نمیخوام ازدواج کنم لینک تو امضامه
وقت بخیردر حال تایپ نوشته در موضوع 'رمان سهشب | مسابقه رماننویسی'
سه- اهواز
جواب نام کاربری ناشناس «قفل در» چند دقیقه بعد میآید.
«اگر قبول بشی، شاید سه روز از زندگی عادیت فاصله بگیری. شاید هم یه اتفاق خوب منتظرت باشه.»
لبخند میزنم و انگشتان باریک و بلندم را رو کیبورد کشیده و تایپ میکنم:
«یا شاید سه روز وقتم هدر بره!»
پیام را ارسال میکنم، موهای بلند و قهوهام را که کمی روی آن نشستهام جمع میکنم و به صندلی چرمیم تکیه میدهم.
از وقتی فراخوان را دیدهام، ذهنم درگیرش شده است، هیجان و استرس مرا دربرگرفته و از همه بدتر مدام خودم را در آن ساختمان تصور میکنم.
سه روز و سه شب کنار آدمهایی که هیچکدامشان را نمیشناسم و کار مورد علاقهام را انجام میدهم...