همگانی [مـوودی که ادبی نیـست]


۱۹ مهر ۱۴۰۲
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
داشتم فکر میکردم من اصلا ذوق کردن و هیجان زده و خوشحال شدن و خندیدن و ناراحت بودن و گریه کردنو بلد نیستم، واقعا خانواده ایرانی متعصب چه بلایی میتونه سر آدم بیاره که بخاطر آبرو و شرم و حیا و نظرِمردم بچه رو مجبور میکنن خودسانسوری رو یاد بگیره و تمرین کنه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
شمام همش حسرت مي خورين كه چرا پدرمادرتون زندگي نكردن ؟
وانگار بايد براشون يه كاري بكنين ولي نمي تونين يا نمي خوان؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
مشکل اینکه همش دارم با بقیه بحث می کنم تا اینقدر جنسیت زده نباشن، اما از یه جایی به بعد دارم بیخیال میشم چون حرف تو گوششون نمیره. منم زره تنم نیست خسته شدم دیگه.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
نوشته‌ها
نوشته‌ها
7,689
پسندها
پسندها
15,596
امتیازها
امتیازها
918
سکه
1,486
‏مهاجرت فایده نداره، من دوست داشتم از اول اونجایی باشم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
اکثر آدما تا جایی که فکر می‌کنن ازشون پایین‌تری، باهات خوبن
 
بحث بحث ِتنهایی عاطفی ِ:) والا جسما َکه تنها نیستیم.

پ.ن: به جرعت میتونم بگم هیچکس ِهیچکس مثل ُعین ِشما نیست و نخواهد بود. حتی آمارها هم صرفا یه گزاره ی صد در صدی نیستن.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: BISEl
اغلب اونی که هوای دیگران رو داره
وقتی خودش نیاز به حمایت داره دور و برش خالیه.
‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎
 
عقب
بالا پایین