چندروزه به رنگ آسمونی که نیلی رنگه
درونم پراز سردرگمی و خجالت و اضطراب ،
آشوب و ظاهرم آروم و شیطون
چون برام خواستگار میخاد بیاد ولی وقت خاصی برای اومدن مشخص نشده ،
همیشه همین طوری بودم، با اینکه با پسرا راحت می حرفم(کلا آدمیم که با همه راحت می تونم بحرفم البته با رعایت خط قرمزام )
ولی بحث خاستگاری باشه خودم رو گم می کنم بخاطر همین هر دفعه که صحبت از خاستگاری میشه میسپارم به خانوادم و خدا