• سطـــرهای‌ مــاندگار|رمـان و داســتان و ترجمه‌ی ِکاربـران •

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,518
پسندها
پسندها
2,999
امتیازها
امتیازها
453
سکه
2,889
و خدایی که داشتنش نعمتی است بی پایان 🌱

d726-Negar-1769434358025.png


درود به همراهان و نویسندگان عزیز کافه ✨️

همان‌طور که مستحضرید،
انجمن کافه‌ی نویسندگان سرشار از آثار ناب و
متون تأمل‌برانگیزی است که توسط اعضای
خوش‌ذوق آن نگارش می‌شوند؛
اما متأسفانه بسیاری از این آثار در میان انبوه
مطالب ناشناخته می‌مانند.
برای بازتاب این سطرهای ناب ِادبی، تیم
سوشال‌مدیا
یا هدف؛
کشف و معرفی استعدادهای ادبی پنهان انجمن،
ایجاد فضایی برای قدردانی از نویسندگان،
کمک به خوانندگان برای دسترسی به محتوای ارزشمند در میان انبوه محتوا،
اقدام به معرفی آثار در قالب‌های
گوناگون،
بر پلتفرم‌ تلگرام و اینستاگرام می نماید.


تیم سوشال مدیا از شما مدیران و کاربران رنک دار ِانجمن میخواهد اگر به سطرهایی از رمان‌ها و داستان‌هایی با ویژگی زیر برخوردید:

شما را تحت تأثیر قرار داده است،
از جنبه‌ی ادبی، فکری یا احساسی ارزش اشتراک‌گذاری دارد.
احساس می‌کنید دیگران نیز از خواندن آن لذت
خواهند برد یا از آن می‌آموزند،

می‌توانید آن اثر را در همین تاپیک به عنوان یک سطر ماندگار معرفی کنید و ما آن را منتشر
کنیم.


عزیزان توجه داشته باشید پستهایی مورد پذیر است که به صورت زیر عنوان شوند:
۱.
متن اثر مورد نظر
۲. نویسنده
۳. لینک مستقیم اثر
۴. (در صورت تمایل) دلایل انتخاب اثر:
چه چیزی در آن توجه شما را جلب کرد؟

https://cdn.jsdelivr.net/joypixels/assets/8.0/png/unicode/64/1f4cd.png[/IMG] "]
عنوان اثر: سکوت باغ‌های همیشه‌سبز
· نویسنده: پرنده‌ی آبی
· لینک: [اینجا کلیک کنید]
· چرا این اثر را انتخاب کردید؟
روایت ساده اما عمیق، تصویرپردازی‌های به‌یادماندنی و پایان غافلگیرکننده‌ی اثر مرا مجذوب خود کرد. به نظر من نمونه‌ای درخشان از داستان کوتاه معاصر است.


تذکر مهم:
لطفاً از قرار دادن مطالب غیرمرتبط (اسپم) خودداری کنید.
پست‌های نامرتبط بدون اطلاع قبلی حذف خواهند شد.
اعضای فعال این تاپیک مدیران، ناظران، رنکدارهای اختصاصی بخش ادبیات می‌باشند.​
 
" ویژه‌ی ِمسابقه‌ی ِسه در یک "

🌿​

سطر ماندگار شماره‌ی ۱
از شرکت کننده‌ی کد ۱۱

🌿​

"من می‌دونم چرا این‌جایی و بعضی مواقع حضور هم پر از حرفه. مثل‌ گل‌ها که حضورشون، رنگشون و عطرشون پر از حس‌های خوبه. می‌دونستی که مردم می‌تونن رازها، احساسات و حرف‌هاشون رو با یه شاخه گل منتقل کنن؟"

🌿​

 
" ویژه‌ی ِمسابقه‌ی ِسه در یک "

🌿​

سطر ماندگار شماره‌ی ۳
از شرکت کننده‌ی کد ۱۵

🌿​

انسان‌ها موجودات جالبی هستند‌. می‌توانند وجود یک‌دیگر را سرشار از امید و دلخوشی کنند تا همگی از آسیب‌ها دور بمانند. لیکن در آخر جدا می‌شوند و هنگامی که جدا می‌شوند تشنه‌تر و سردرگم‌تر از هر وقت دیگری به چیزهای آسیب‌زننده پناه می‌آورند. البته این پناه آوردن موجب شادی‌شان نمی‌شود، فقط کمک می‌کند که بتوانند زنده بمانند.

🌿​

اثری از نويسنده ی انجمن @Cheat
لینک اثر:
موضوع 'رمان دگم | نویسنده آیناز تابش'
 
" ویژه‌ی ِمسابقه‌ی ِسه در یک "

🌿​

سطر ماندگار شماره‌ی ۴
از شرکت کننده‌ی کد ۱۵

🌿​

من می‌ترسم از این‌که عشق بورزم،
این خیلی بده،
اما من برای دفاع کردن از خودم ملزم به انجام این‌کار هستم،
پس من خیلی متاسفم
برای تو
چون سعی داری آدم شکسته‌ای مثل من را دوست داشته باشی.

🌿​

 
" ویژه‌ی ِمسابقه‌ی ِسه در یک "

🌿​

سطر ماندگار شماره‌ی ۵
از شرکت کننده‌ی کد ۱۹

🌿​

ولی عشق یه چیز دیگه‌ست! لعنتی نمی‌ذاره آدم مال کس دیگه‌ای بشه؛ قفل یک‌نفر میشی و تموم!

🌿​

اثری از نویسنده انجمن @Gandomi
لینک اثر: موضوع 'رمان نابَیان | گندمی'
 
" ویژه‌ی ِمسابقه‌ی ِسه در یک "

🌿​

سطر ماندگار شماره‌ی ۶
از شرکت کننده‌ی کد ۱۹

🌿​

شاید شیطان واقعی خود من بودم. مادر آروندا می‌گفت، گناه‌ افسانه‌ایست که احتمال نفوذش در قلب مردم اِست هر هزار سال یک‌بار است. می‌گفت اینجا کسی گناهکار نیست و همه‌مان مجاز به خطاهای کوچک و بخشیدنی هستیم. پس اگر گناهکار نبودم چرا به مانند شیاطین شدم؟ این عاقبت یک عشق، از روی بی‌پناهی بود؟

🌿​

 
" ویژه‌ی ِمسابقه‌ی ِسه در یک "

🌿​

سطر ماندگار شماره‌ی ۷
از شرکت کننده‌ی کد ۱۹

🌿​

به دور شدنش چشم دوختم.
دوستم داشت، چون با این‌که سرما تا مغز استخوانش نفوذ کرده بود، پالتو را نپوشید. دوستم نداشت، چون موقع رفتنش آن‌قدر عجله داشت که دستمال قرمزش را جا گذاشت. و باز هم بین این دوراهی ماندم که او واقعاً دوستم داشت یا نه! من هم رفتم. کمی بعد فکر کردم.‌ خودم چه؟ خودم هم فندکم را جا گذاشتم! چرا؟ چون برای فرار از آن مهلکه‌ی خود ساخته عجله داشتم یا چون عاشقش بودم؟ این را هم نمی‌دانم!

🌿​

اثری از نویسنده انجمن @HYGGE
لینک اثر: موضوع 'داستانک مهلکه‌ی خود ساخته | مَمّد'
 
" ویژه‌ی ِمسابقه‌ی ِسه در یک "

🌿​

سطر ماندگار شماره‌ی ۸
از شرکت کننده‌ی کد ۲۳

🌿​

نمی‌‌فهمید آدم با هم‌سنگرش نمی‌خندد. منتظر می‌ماند تا یک شب لب مرگ به او بگوید تا چه اندازه برایش عزیز است. بگوید اگر نباشد، چقدر همه‌چیز فرق می‌کند. از او می‌خواهد دوام بیاورد. یادآوری می‌کند که چه حرف‌های نزده و چه راه‌های نرفته‌ای پیش رویشان مانده. و صبح که تب بار و بندلیش را می‌بندد و می‌رود، از نو فرصت می‌یابند کنار هم قدم بزنند و گز کنند و هیچ کلمه‌ای میان‌شان رد و بدل نشود.

🌿​

اثری از نویسنده انجمن @Cheat
لینک اثر: موضوع 'رمان تب | به قلم آیناز تابش'
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین