در حال ویرایش دلنوشته نجوای پنهان | به قلم ریپر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سونی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو را در دلِ نخل‌ها دیدم، ایستاده در عطش.
هر برگ، دعایی از تو داشت، بی‌صدا و بی‌سایه.
تو را در دلِ کویر نوشتم، تا باران شوی.
با هر تشنگی، تو را طلب کردم.
تو را در دلِ بی‌آبی، به جاری رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ شب‌های قدر دیدم، نوری از بی‌زمانی.
هر دعا، ردّی از تو داشت، بی‌واسطه و بی‌مرز.
تو را در دلِ سحرها بو*سیدم، با ل*ب‌هایی از نیاز.
با هر ناله، تو را به جان رساندم.
تو را در دلِ راز، به روشنی رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ کودکان دیدم، نگاهی از امید.
هر لبخند، نشانی از تو داشت، بی‌دلیل و بی‌نام.
تو را در دلِ بازی‌ها نوشتم، تا بی‌گناه بمانی.
با هر خنده، تو را به فردا رساندم.
تو را در دلِ پاکی، به حضور رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ مادران دیدم، اشکی از دعا.
هر زمزمه، نغمه‌ای از تو بود، بی‌صدا و بی‌فاصله.
تو را در دلِ لالایی‌ها پیچیدم، تا آرامش شوی.
با هر نوازش، تو را به دل رساندم.
تو را در دلِ مهر، به ظهور رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ شهیدان دیدم، ردّی از یقین.
هر قطره‌ی خون، نام تو را فریاد می‌زد.
تو را در دلِ سنگرها نوشتم، تا جاودانه شوی.
با هر ایثار، تو را به آسمان رساندم.
تو را در دلِ فدا، به بقا رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ محراب‌ها دیدم، نوری از حضور.
هر سجده، راهی به سوی تو بود، بی‌پایان و بی‌مرز.
تو را در دلِ نمازها نوشتم، تا قبله شوی.
با هر رکوع، تو را به خاک رساندم.
تو را در دلِ بندگی، به پادشاهی رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ عاشقانه‌ها دیدم، بی‌ل*ب و بی‌وصال.
هر بیت، نغمه‌ای از تو بود، بی‌نقاب و بی‌نام.
تو را در دلِ غزل‌ها نوشتم، تا جاودانه شوی.
با هر مصرع، تو را به دل رساندم.
تو را در دلِ شعر، به حقیقت رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ شب‌های بی‌ماه دیدم، نوری از غیبت.
هر تاریکی، نشانی از تو داشت، بی‌سایه و بی‌صدا.
تو را در دلِ ظلمت نوشتم، تا روشن شوی.
با هر امید، تو را به صبح رساندم.
تو را در دلِ نبودن، به بودن رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ دل‌نوشته‌ها دیدم، واژه‌ای از عشق.
هر حرف، تپشی از تو بود، بی‌مرز و بی‌نقاب.
تو را در دلِ قلم‌ها نوشتم، تا جاری شوی.
با هر جمله، تو را به جان رساندم.
تو را در دلِ نوشتن، به نجات رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ صداها شنیدم، نغمه‌ای از دور.
هر طنین، پژواکی از تو بود، بی‌فاصله و بی‌نام.
تو را در دلِ نغمه‌ها نوشتم، تا آواز شوی.
با هر زمزمه، تو را به دل رساندم.
تو را در دلِ موسیقی، به معنا رساندم.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین