در حال ضبط نوای ژیکان [Meli.ka]

باران گرفته، به تو فکر می‌کنم.
به این که چتر همراهت هست یا نه؟ خیس شدنِ تنها زیر باران لطفی ندارد. کاش چتر برداشته باشی.
وقتی با سر شانه‌های خیس و طره‌های بهم چسبیده به خانه برگردی، من نیستم کاپشن خیست را از تنت جدا کنم. انگشت‌هایم را میان موهای نمناکت ببرم. گونه‌ به گونه‌ی باران خورده‌ات بچسبانم و لبخندت را ببوسم. من نیستم به آغوش مرطوبت بچسبم، عطر ابر و باران را از نفس‌هایت بشنوم و بگویم برای گرم کردن تن سرما و خیس خورده‌ات، هم آغوش و بوسه دارم هم چایی داغ. کدام را بیشتر دوست داری؟!
باران گرفته، به تو فکر می‌کنم که بدونِ من چقدر تنهایی...


لیلی سلطانی.​
 
عقب
بالا پایین