ل لیلا مرادی نویسنده افتخاری نویسنده افتخاری خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 463 پسندها پسندها 4,905 امتیازها امتیازها 258 سکه 4,634 11/1/25 #11 از این میسوزم که چرا خدا مجازات گناههای من را با گرفتن جان تو گرفت.
malihemalihe عضو تأیید شده است. ناظر همراه ژورنالیست ویراستار مشاور تیمتعیینسطح کپیـست نویسنده رسمی رمان مدیر بازنشسته vip نویسنده رسمی بررسی مدیریتی از تالار فعال برتر فصل طراحی و گرافیست مدیر رسمی با پشتکار عالی خلاقیت رتبه سوم مسابقات محبوب پشتکار خیلی خوب پشتکار خوب برتر فصل بررسی مدیریتی از تالار خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 2,088 پسندها پسندها 13,367 امتیازها امتیازها 598 سکه 10,660 11/1/25 #12 پدرم دختردار شد تا چون ابراهیم برای اسماعیلاش ذبح کند.
اقیــانــــــوساقیــانــــــوس عضو تأیید شده است. نویسنده رسمی ادبیات نویسنده رسمی ادبیات مدیر بازنشسته نویسنده رسمی ویژه vip برتر فصل برتر فصل با پشتکار عالی حضور در فعالیت گروهی حرفه ای فعال خانم نمونه پشتکار خیلی خوب محبوب پشتکار خوب رتبه دوم مسابقات نوشتهها نوشتهها 6,879 پسندها پسندها 42,801 امتیازها امتیازها 1,153 سکه 21,347 11/1/25 #13 تابِ خالی هنوز میجنبَد.
اقیــانــــــوساقیــانــــــوس عضو تأیید شده است. نویسنده رسمی ادبیات نویسنده رسمی ادبیات مدیر بازنشسته نویسنده رسمی ویژه vip برتر فصل برتر فصل با پشتکار عالی حضور در فعالیت گروهی حرفه ای فعال خانم نمونه پشتکار خیلی خوب محبوب پشتکار خوب رتبه دوم مسابقات نوشتهها نوشتهها 6,879 پسندها پسندها 42,801 امتیازها امتیازها 1,153 سکه 21,347 11/1/25 #14 دلش جواب برمیگردم را باور کرد، پاهایش نه...
S. Ghazal تیمتعیینسطح نوشتهها نوشتهها 84 پسندها پسندها 1,291 امتیازها امتیازها 123 سکه 1,372 11/1/25 #15 فراموش کردن بدترین خاطرات، نعمت بزرگی است که نصیب ما نمیشود!
هویار کاربر حــامی کاربر انجمن فعال خلاقیت خانم نمونه محبوب نوشتهها نوشتهها 1,838 پسندها پسندها 14,298 امتیازها امتیازها 598 سکه 1,895 11/1/25 #16 تپانچه هم باور نکرد من چه کردم.
ZeinabHdm نویسنده افتخاری نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان پشتکار خوب نویسنده رسمی مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 383 پسندها پسندها 3,528 امتیازها امتیازها 238 سکه 2,818 11/1/25 #17 روی پارچه را کنار زد؛ از تن تنومند فرزندش تنها یک پلاک مانده بود.🖤
ZeinabHdm نویسنده افتخاری نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان پشتکار خوب نویسنده رسمی مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 383 پسندها پسندها 3,528 امتیازها امتیازها 238 سکه 2,818 11/1/25 #18 با دستانی لرزان روی شیشه یخ زده نوشت: قراز به رفتن نبود اما من طاقت ماندن نداشتم.
ZeinabHdm نویسنده افتخاری نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان پشتکار خوب نویسنده رسمی مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 383 پسندها پسندها 3,528 امتیازها امتیازها 238 سکه 2,818 11/1/25 #19 نگاه اشکبارش را به سنگ مقابل دوخت؛ رویش نوشته بود: آمدم، تنهایی نصیبم شد و در نهایت رفتم.
blue lady مدیر رسمی تالار سینما و کمیک+رهبر قبیله گرگ پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار نویسنده نوقلـم پشتکار خوب مدیر رسمی خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 1,206 پسندها پسندها 3,623 امتیازها امتیازها 328 سکه 4,901 11/2/25 #20 شب به بیفروغی چشمانم در اینه است.