لیلا مرادی نویسنده افتخاری نویسنده افتخاری خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 420 پسندها پسندها 4,450 امتیازها امتیازها 258 سکه 4,079 11/1/25 #11 از این میسوزم که چرا خدا مجازات گناههای من را با گرفتن جان تو گرفت.
malihemalihe عضو تأیید شده است. نویسنده رسمی رمان نویسنده رسمی رمان مدیر بازنشسته نویسنده رسمی فعال مدیر رسمی با پشتکار عالی خلاقیت محبوب بررسی مدیریتی از تالار خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 1,591 پسندها پسندها 10,791 امتیازها امتیازها 598 سکه 11,267 11/1/25 #12 پدرم دختردار شد تا چون ابراهیم برای اسماعیلاش ذبح کند.
اقیــانــــــوساقیــانــــــوس عضو تأیید شده است. مدیرتالارعلوم+شایعهنویس+آز مترجم پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار کاربر VIP منتقد ادبی ژورنالیست رمانخـور گوینده مقامدار آزمایشی نویسنده نوقلـمبرترین ارسال کننده ماه vip برتر فصل برتر فصل با پشتکار عالی حضور در فعالیت گروهی حرفه ای فعال خانم نمونه پشتکار خیلی خوب محبوب پشتکار خوب رتبه دوم مسابقات نوشتهها نوشتهها 5,077 پسندها پسندها 24,361 امتیازها امتیازها 868 سکه 12,117 11/1/25 #13 تابِ خالی هنوز میجنبَد.
اقیــانــــــوساقیــانــــــوس عضو تأیید شده است. مدیرتالارعلوم+شایعهنویس+آز مترجم پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار کاربر VIP منتقد ادبی ژورنالیست رمانخـور گوینده مقامدار آزمایشی نویسنده نوقلـمبرترین ارسال کننده ماه vip برتر فصل برتر فصل با پشتکار عالی حضور در فعالیت گروهی حرفه ای فعال خانم نمونه پشتکار خیلی خوب محبوب پشتکار خوب رتبه دوم مسابقات نوشتهها نوشتهها 5,077 پسندها پسندها 24,361 امتیازها امتیازها 868 سکه 12,117 11/1/25 #14 دلش جواب برمیگردم را باور کرد، پاهایش نه...
S. Ghazal کاربر انجمن کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 68 پسندها پسندها 1,047 امتیازها امتیازها 123 سکه 1,147 11/1/25 #15 فراموش کردن بدترین خاطرات، نعمت بزرگی است که نصیب ما نمیشود!
هویار کاربر حــامی کاربر انجمن خلاقیت خانم نمونه محبوب نوشتهها نوشتهها 1,438 پسندها پسندها 8,640 امتیازها امتیازها 453 سکه 824 11/1/25 #16 تپانچه هم باور نکرد من چه کردم.
ZeinabHdm طراح وبتون منتقد تیمتعیینسطح گوینده نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 364 پسندها پسندها 2,894 امتیازها امتیازها 183 سکه 2,341 11/1/25 #17 روی پارچه را کنار زد؛ از تن تنومند فرزندش تنها یک پلاک مانده بود.
ZeinabHdm طراح وبتون منتقد تیمتعیینسطح گوینده نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 364 پسندها پسندها 2,894 امتیازها امتیازها 183 سکه 2,341 11/1/25 #18 با دستانی لرزان روی شیشه یخ زده نوشت: قراز به رفتن نبود اما من طاقت ماندن نداشتم.
ZeinabHdm طراح وبتون منتقد تیمتعیینسطح گوینده نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 364 پسندها پسندها 2,894 امتیازها امتیازها 183 سکه 2,341 11/1/25 #19 نگاه اشکبارش را به سنگ مقابل دوخت؛ رویش نوشته بود: آمدم، تنهایی نصیبم شد و در نهایت رفتم.
blue lady مدیر رسمی تالار سینما و کمیک پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار نویسنده نوقلـم خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 819 پسندها پسندها 2,085 امتیازها امتیازها 233 سکه 3,358 11/2/25 #20 شب به بیفروغی چشمانم در اینه است.