لیلا مرادی نویسنده افتخاری نویسنده افتخاری خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 473 پسندها پسندها 5,282 امتیازها امتیازها 318 سکه 4,671 11/1/25 #11 از این میسوزم که چرا خدا مجازات گناههای من را با گرفتن جان تو گرفت.
malihemalihe عضو تأیید شده است. نویسنده رسمی رمان نویسنده رسمی رمان مدیر بازنشسته برتر فصل داوری vip نویسنده رسمی بررسی مدیریتی از تالار فعال برتر فصل طراحی و گرافیک مدیر رسمی با پشتکار عالی خلاقیت رتبه سوم مسابقات محبوب پشتکار خیلی خوب پشتکار خوب برتر فصل بررسی مدیریتی از تالار خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 2,367 پسندها پسندها 14,785 امتیازها امتیازها 598 سکه 13,372 11/1/25 #12 پدرم دختردار شد تا چون ابراهیم برای اسماعیلاش ذبح کند.
اقیــانــــــوساقیــانــــــوس عضو تأیید شده است. ژورنالیست(شایعه نویس)+ مترجم آزمایشی منتقد ادبی سوشالمدیا مقامدار آزمایشی نویسنده رسمی ادبیات مدیر بازنشسته نویسنده رسمی ویژه vip برتر فصل برتر فصل با پشتکار عالی حضور در فعالیت گروهی حرفه ای فعال خانم نمونه پشتکار خیلی خوب محبوب پشتکار خوب رتبه دوم مسابقات نوشتهها نوشتهها 7,921 پسندها پسندها 50,657 امتیازها امتیازها 1,153 سکه 22,824 11/1/25 #13 تابِ خالی هنوز میجنبَد.
اقیــانــــــوساقیــانــــــوس عضو تأیید شده است. ژورنالیست(شایعه نویس)+ مترجم آزمایشی منتقد ادبی سوشالمدیا مقامدار آزمایشی نویسنده رسمی ادبیات مدیر بازنشسته نویسنده رسمی ویژه vip برتر فصل برتر فصل با پشتکار عالی حضور در فعالیت گروهی حرفه ای فعال خانم نمونه پشتکار خیلی خوب محبوب پشتکار خوب رتبه دوم مسابقات نوشتهها نوشتهها 7,921 پسندها پسندها 50,657 امتیازها امتیازها 1,153 سکه 22,824 11/1/25 #14 دلش جواب برمیگردم را باور کرد، پاهایش نه...
S. Ghazal کاربر انجمن کاربر انجمن برتر فصل نوشتهها نوشتهها 83 پسندها پسندها 1,339 امتیازها امتیازها 123 سکه 1,408 11/1/25 #15 فراموش کردن بدترین خاطرات، نعمت بزرگی است که نصیب ما نمیشود!
هویار مدیر آزمایشی تالار سرگرمی پرسنل مدیریت مدیر آزمایـشی تالار ژورنالیست فعال خلاقیت خانم نمونه محبوب نوشتهها نوشتهها 2,087 پسندها پسندها 18,152 امتیازها امتیازها 679 سکه 615 11/1/25 #16 تپانچه هم باور نکرد من چه کردم.
ZeinabHdm منتقد منتقد نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان پشتکار خوب نویسنده رسمی مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 404 پسندها پسندها 3,677 امتیازها امتیازها 258 سکه 2,942 11/1/25 #17 روی پارچه را کنار زد؛ از تن تنومند فرزندش تنها یک پلاک مانده بود.🖤
ZeinabHdm منتقد منتقد نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان پشتکار خوب نویسنده رسمی مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 404 پسندها پسندها 3,677 امتیازها امتیازها 258 سکه 2,942 11/1/25 #18 با دستانی لرزان روی شیشه یخ زده نوشت: قراز به رفتن نبود اما من طاقت ماندن نداشتم.
ZeinabHdm منتقد منتقد نویسنده افتخاری نویسنده رسمی رمان پشتکار خوب نویسنده رسمی مسئولیت پذیر داوری برتر فصل خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 404 پسندها پسندها 3,677 امتیازها امتیازها 258 سکه 2,942 11/1/25 #19 نگاه اشکبارش را به سنگ مقابل دوخت؛ رویش نوشته بود: آمدم، تنهایی نصیبم شد و در نهایت رفتم.
blue lady مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته پشتکار خوب مدیر رسمی خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 1,211 پسندها پسندها 3,722 امتیازها امتیازها 328 سکه 4,931 11/2/25 #20 شب به بیفروغی چشمانم در اینه است.