:)MAHAK
مدیر آزمایشی تالار سرگرمی+ گرگینه
پرسنل مدیریت
کاربر برتر فصل
منتقد ادبی
ناظر ارشد آثار
ژورنالیست
تیمتعیینسطح
رمانخـور
شعر سپیدِ: سِرِّ گهوارهی تنهایی
وقتی برایت از “پدر” میخوانم، که چقدر منتظر است، برای دختری زیبا رو
من دروغ میگویم که او، آغوشِ دیگری را جز یک پسر نمیشناسد.
وقتی از “خانواده” میگویم که همگی سرشار از شادیاند، اما نه برای تولد تو دخترم
من در حالِ جنگیدن با چشمهایی هستم که از من چیزی دیگر میخواستند.
تو تنها هستی در اینجا با آب دیدگانت و من تنها پناهگاهت.
پس من تبدیل میشوم به هزاران نفر، که نمیخواهند دخترکم را
هزاران صدایِ تأیید، هزاران قلبِ شاد، که دوست دارند تو را
که برایِ تو میتپد، نور کوچکم قلب های سیاهیها
من دروغ میگویم که این لحظهی امن، زندانی است
تا شاید این ابدیتِ کوتاه، نیرویی برایِ فرار تو از زندانهای خانه بدهد.
وقتی برایت از “پدر” میخوانم، که چقدر منتظر است، برای دختری زیبا رو
من دروغ میگویم که او، آغوشِ دیگری را جز یک پسر نمیشناسد.
وقتی از “خانواده” میگویم که همگی سرشار از شادیاند، اما نه برای تولد تو دخترم
من در حالِ جنگیدن با چشمهایی هستم که از من چیزی دیگر میخواستند.
تو تنها هستی در اینجا با آب دیدگانت و من تنها پناهگاهت.
پس من تبدیل میشوم به هزاران نفر، که نمیخواهند دخترکم را
هزاران صدایِ تأیید، هزاران قلبِ شاد، که دوست دارند تو را
که برایِ تو میتپد، نور کوچکم قلب های سیاهیها
من دروغ میگویم که این لحظهی امن، زندانی است
تا شاید این ابدیتِ کوتاه، نیرویی برایِ فرار تو از زندانهای خانه بدهد.
آخرین ویرایش توسط مدیر: