کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

در فروپاشی‌هایم. اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره‌ در زار می‌زنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش می‌گرفتمش.

- یاسمن مصدق‌زاده
 
این‌طور بارم آورده بودند که بترسم. از همه‌چیز. از بزرگ‌تر که مبادا بهش بربخورد؛ از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند؛ از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد؛ از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.

همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها - رضا قاسمی
 
وقتی کسی موقع تعریف کردن چیزی اشک می‌ریزد، یعنی هنوز در اعماقش زخمی تازه دارد و آن‌قدر عمیق بوده که حتی مرورش هم دردناک است. و این، عمیق‌ترین شکل اندوه است.

- یاسمن مصدق‌زاده
 
گاهی لازمه به خودت یادآوری کنی: توی بازی زندگی؛ کارت‌های فاجعه‌ای دستت افتاده بوده، ولی تو فوق‌العاده بودی.

- اروین د یالوم
 
زیادی‌ام و دیگر هیچ. آدمی خارج از برنامه‌ام، همین و بس. ظاهرا طبیعت برنامه‌ای برای حیات من نداشته و در نتیجه با من مانند میهمانی سرزده و ناخوانده رفتار کرده است.

یادداشت‌های آدم زیادی - ایوان تور گنیف
 
کسی می‌داند من چقدر تلاش کرده‌ام روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.

برادران کارامازوف - داستایفسکی
 
شاید زندگی پیدا کردن بخش‌هایی از خودمان در تکه تکه‌هایی از یک کل منسجم است، پیدا کردنی که به اندازه یک عمر طول می‌کشد.

تکه‌هایی از یک‌ کل‌ منسجم - پونه مقیمی
 
من دوست ندارم حق با من باشد. نمی‌خواهم حتى کسی از من عذرخواهی هم بکند. فقط مرا ول کنید بگذارید راحت باشم. من نمی‌توانم با قسمتی از شما که نمی‌داند چه می‌خواهد بجنگم.

- فريدا كالو
 
آدما تو جایی که بیمار شدن، درمان نمیشن.

وقتی نیچه گریست - اروین د یالوم
 
قضاوتی که درباره دیگران کرده‌اید، سرانجام یک راست به خودتان برخواهد گشت و مانند سیلی به صورتتان می‌خورد.

سقوط - آلبر کامو
 
عقب
بالا پایین