انگیزشی یکی از مهمترین رمزهای موفقیت تسلیم نشدن هست!

نوشته‌ها
نوشته‌ها
7,261
پسندها
پسندها
46,409
امتیازها
امتیازها
1,153
سکه
22,185
یکی از مهمترین رمزهای موفقیت تسلیم نشدن هست!

ﺩﺭ یک سمینار رمزهای موفقیت، سخنران از حضار ﭘﺮﺳﯿﺪ:
⚠️ﺁﯾﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺭﺍﯾﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻧﺪ؟
حضار ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻧﺪ: ﻧﻪ! ﻧﺸﺪﻧﺪ.

⚠️سخنران: ﺗﻮﻣﺎﺱ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟
حضار: ﻧﻪ! ﻧﺸﺪ.

⚠️سخنران: ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ﺑﻞ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟
حضار: ﻧﻪ! ﻧﺸﺪ.

⚠️سخنران: ﻻﻧﺲ ﺁﺭﻣﺴﺘﺮﺍﻧﮓ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟
حضار: ﻧﻪ! ﻧﺸﺪ.

⚠️سخنران ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻣﺎﺭﮎ ﺭﺍﺳﻞ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟

ﻣﺪﺗﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ. ﺳﭙﺲ یکی از حاضران ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻣﺎﺭﮎ ﺭﺍﺳﻞ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﯿﺴﺖ؟ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺍلاﻥ ﺍﺳﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ!

سخنران ﮔﻔﺖ: ﺣﻖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ، ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ!
 

داستان «شکست بزرگ» والت دیزنی​

امروز والت دیزنی را با میکی‌ماوس، دنیای جادویی دیزنی‌لند و رویاهای رنگارنگ می‌شناسیم. اما شاید کمتر کسی بداند او یکی از بزرگ‌ترین «تسلیم‌شوندگان» تاریخ تجارت بود!
اولین شکست بزرگ: وقتی والت جوان بود، به عنوان کاریکاتوریست در یک روزنامه مشغول شد، اما چند هفته بعد اخراج شد چون رئیسش گفت: «ایده‌هایش خلاقانه نیست و تخیل ضعیفی دارد.»
دومین شکست:
اولین استودیوی انیمیشن‌سازی خود را تأسیس کرد به نام «Laugh-O-Gram». اما شرکت ورشکست شد. او آنقدر بدهکار بود که گاهی نمی‌توانست غذا بخرد و مجبور شد در حمام دفتر کارش زندگی کند.
سومین شکست (خردکننده‌ترین): با اندکی پول به هالیوود رفت. فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» را ساخت. ناشران فیلم به او گفتند: «تو دیوانه‌ای. هیچکس یک فیلم انیمیشنی بلند را دوست ندارد. مردم خسته می‌شوند.» والت دست‌به‌دست گشت و بیش از ۳۰۰ بار پیشنهادش را رد شنید.
لحظه تسلیم؟ نه. اما یک بار واقعاً خسته شد. به برادرش روی گفت: «دیگر نمی‌توانم. دارم همه را آزار می‌دهم.» روی به او گفت: «باشه، برگردیم به کانزاس‌سیتی و ماشین‌فروشی باز کنیم.»

آن شب والت به قطار فکر کرد... صبح فردا از خواب بیدار شد و تصمیم گرفت یک بار دیگر تلاش کند. این بار آخرین فیلمنامه‌اش را به کلمبیا پیکچرز داد. آنها پذیرفتند. اسم آن فیلم این بود: «اسنو وایت و هفت کوتوله» (۱۹۳۷).

نتیجه: آن فیلم نه فقط موفق شد، بلکه اولین فیلم بلند انیمیشنی صامت‌دار تاریخ شد و جایزه اسکار افتخاری (یک اسکار کامل به همراه ۷ اسکار مینیاتوری) گرفت.​
 

داستان «سرهنگ سندرز و جاده بی‌پایان رد شدن»​

امروز چهرهٔ سرهنگ هارلند سندرز روی جعبه‌های مرغ سوخاری کنتاکی، نماد جهانی موفقیت است. اما رسیدن به آن نقطه، شاید سخت‌ترین داستان تسلیم‌نشدن در تاریخ کسب‌وکار باشد.

قبل از موفقیت: یک عمر شکست
سندرز زندگی اش پر از شکست‌های پیاپی بود:
1-در ۵ سالگی پدرش را از دست داد
2-مجبور شد مدرسه را رها کند و از ۷ سالگی کار کند
3- ۱۲ ساله بود که مادرش دوباره ازدواج کرد و نامادری‌اش او را از خانه انداخت
4-در چند شغل مختلف (راننده کامیون، آتشنشان، فروشنده لاستیک، و...) بارها اخراج شد
5-دو بار ورشکست شد
6-در ۶۵ سالگی، آخرین رستورانش را با خاک یکسان دید (بزرگراه بین‌ایالتی تغییر مسیر داد و مشتری‌هایش یک‌شبه رفتند)

لحظه قاطع: بازنشستگی یا شروع دوباره؟
او در ۶۵ سالگی، فقط یک چیز داشت: یک دستور تهیهٔ مرغ با ۱۱ گیاه و ادویه (همان فرمول معروف). حقوق بازنشستگی اجتماعی اش ماهی ۱۰۵ دلار بود. برای زندگی کافی نبود!
همه به او گفتند: «سرهنگ، دیگر بس است. بازنشسته شو. ۶۵ سالته. وقت استراحت است.»
اما او تصمیم گرفت تسلیم نشود.

کارزار ۱۰۰۹ نه شنیدن
سرهنگ سندرز دست به کار شد. با کت و شلوار سفید، کراوات مشکی و عصایش، می‌نشست توی ماشین ۱۷ ساله اش و می‌رفت به رستوران‌های مختلف. پیشنهادش: «دستور مرغ من را بگیرید، یک درصد از فروش را به من بدهید، و من خودم می‌آموزمتان چطور بپزیدشان.»
نتیجه؟ بیش از ۱۰۰۹ «نه» پشت سر هم. رستوران‌دارها به او می‌خندیدند. یکیش گفت: «پیرمرد، برو خونه ات و فرنی بخور.» دیگری گفت: «این دستور تو چه فرقی با مرغ معمولی دارد؟ مزخرف است.»
سندرز بعداً گفت:​
«وقتی به ۱۰۰۰ نه رسیدم، نزدیک بود کم بیاورم. به همسرم گفتم فایده ندارد. گریه کردم. اما بعد گفتم: «نه، اگر تا ۱۰۰۰ رد شده‌ام، شاید ۱۰۰۱ بار بله بشنوم.»»​

بلهِ ۱۰۰۹ ام
در سال ۱۹۵۲، رستوران‌دار کوچکی در سالت‌لیک سیتی به نام پیت هارمن گفت: «بسیار خوب، سرهنگ. بیا و نشانم بده چه بلدی.»
همان یک «بله» کافی بود. از آن یک رستوران، شعبه‌ها کشیده شد. تا ۲ سال بعد، ۴۰۰ رستوران با فرمول سرهنگ کار می‌کردند. در ۷۳ سالگی، شرکت خودش را با ۲ میلیون دلار فروخت. در ۸۸ سالگی، میلیاردر بود.

نکتهٔ شگفت‌انگیز:
سرهنگ سندرز هیچ وقت به ۱۰۰۹ نه فکر نمی‌کرد. او فقط به همان یک بله فکر می‌کرد که بالاخره می‌آید. او می‌گفت:
«مهم نیست چند بار زمین می‌خوری. مهم این است که چند بار بلند می‌شوی. من ۱۰۰۹ بار زمین خوردم. اما ۱۰۱۰ بار بلند شدم.»​
 
عقب
بالا پایین