مجری ( @NAHIT ) با سلام خدمت مخاطبین گرامی؛ یلداتون مبارک!
امشب در برنامه تاکشو کافه ژورنال در خدمت دو عزیز دیگر هستیم. دو عزیز بسیار دوستداشتنی، پایه، محبوب، مشاور و البته تازه عروس و داماد!
معرفی میکنم بانو دلانه و جناب مرهم ...
جناب مرهم
من هم سلامعرض میکنم خدمت همه بینندگان و شنوندگان و خوانندگان عزیز
ممنون بابت جناب مرهم
اینجانب مرهم ( جناب مرهم) هستم در حال مزدوج شدن با قشنگترین یار دنیا دلانه بانو
مشغول به شغل شریف مشاوره هستم
خوشحالم که در خدمتتونم
مجری خب نظرتون راجع به دکور اینجا چیه؟ مثل شما زوجِ زیبا که باهم ست کردید. ازونجایی که بنده تَکپرم خودمو با دکور اینجا سِت کردم. نظرتونه؟ جاذاب نشده ؟
مجری جون بپرس اولین بار کجا همدیگه رو دیدیم
اولین بار کجا همدیگر رو دیدید و چه حسی داشتید؟
فکر کن تو یه روز عادی، توی یه کافه شلوغ، من داشتم قهوهٔ تلخم رو میخوردم که نگاهم افتاد روی فرشتهای که با یه کتاب توی دستش داشت زیر لب یه شعری زمزمه میکرد... راستش اول فکر کردم خواب میبینم! بعد فهمیدم اون فرشته، همون کسیه که قراره تا آخر عمر قهوههاش رو با من شیرین کنه! انگار یلدا بود و آفتاب اومده بود تو زمستون!
آخ یادته یارم یادته
من همینطور که داشتم شعر میخوندم و محو ادبیات شاعرانه بودم
یهو نگام افتاد به قد و بالای رعنای یه آقای محترم که داشت از دور به من نگاه میکرد منم خجالت کشیدم و سرم و انداختم پائین که انگار متوجه این نگاه نشدم
ولی ته ته دلم هری ریخت و حس کردم دقیقا همون کسی ِکه میخوام یه عمر باهاش زندگی کنم
وویش یاد اوریشم خنده به روی لبام میاره
خب من قبلتر یوزرنیم های مختلفی رو امتحان کرده بودم منتها هیچکدوم به اندازه مرهم روم ننشست به گفته ی همه ی عزیزانی که منو میشناسن این شد که حدود ۱۰ سالی هست دیگه اسمم رو تغییر ندادم
(خدا روشکر که نپرسیدید قبلا چه اسم هایی داشتید چون من قبلا زیادی تحت تاثیر هورمونای نوجوونیم بودم اسمای عجیب غریب زیاد استفاده کردم )
اون قدیم ندیما همه کوچیک و بزرگ فامیل میرفتن خونه پدر بزرگ و مادر بزرگا مادربزرگ و پدر بزرگ کرسی مینداختن شلغم و لبو درست میکردن(مادر بزرگ خدابیامرز من همیشه وقتی لبو درست میکرد یه ظرف جدا میکرد وبا کشک مخلوط مزه جذابی میشد ^^)امم بعد همه ی نوه ها باهم بازی میکردنو بزرگترا میشستن گرم صحبت میشدن اممم
دیگه شبم دور هم جمع میشدن فال حافظ میگرفتن ^^
یادش بخیر
حالا میشه یه فال حافظ برامون بگیرید ؟
یلدا و خاطراتش مثل خون تو رگهام جربان دارن
همه ی فامیل دور کرسی جمع بودیم ؛ اتاق پر از بوی انار و نارنگی و هندونه و آجیل شور و من با یار قشنگم .. زیر کرسی گرم بود اما به گرمی قلب های ما نه یار قشنگم تفالی زد به حافظ و با صدای نرم و قشنگش برام حافظ خوند :
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهی عالم دوام ما .. ❤️
بعد هم برای عشق قشنگم انار دون کردم چون قوربونش برم فقط از دستای من انار دون شده میخوره
یلدا برای ما فقط بلندترین شب سال نیست .. شروع بلندترین عشق زندگیمونه
فرصت بخواهیم از عشق، از هستی، از خالق. فرصت بخواهیم که در تک تک آینه های زمین، تجربه های عزیز را ببینیم؛ که تک تک شب های عمر را در لباس خوش بختی به صبح برسانیم؛ که کوکب های اشاره گر شب های جهان را قدر بدانیم و هر آنچه طلوع سپیده را تقدیس کنیم.
فرصتی بخواهیم که باشیم و صلح در ما باشد. خورشید بی وقفه در ما باشد و تبرک نصیب دست های ما باشد. شب هنوز ادامه دارد. بیدار بمانیم که تا رسیدن نور تمام تاریکیهای خود را از پنجره بیرون اندازیم. به استقبال سپیده فردا نام های یکدیگر را در شب نشینی شعف با مهر صدا بزنیم.
یلداتون مبارک ❤️
من حال و هوای قدیما رو بیشتر دوست داشتم ولی از وقتی مرهم قشنگم پا به زندگیم گذاشت لحظه لحظه ی زندگیم همش شده اون و هر کجا که باشه و باشم حال و هوای خوبی دارممم ^^ از قدیمم خوب تر تر
من قدیمو خیلی بیشتر دوست می دارم.. حس و حالش... حال و هواش... رنگ و لعابش... عطر و بوش... آدماش...
اما الان هم تا همین حد که باز هم خانواده ها دور هم جمع میشن و سعی میکنن رسوم رو زنده نگه دارن ؛ خوب و ارزنده ست ..
به نظرم عشق بالاترین مرتبهی دوست داشتن ِ
عشق وقتی اتفاق میافته که دو طرف از نگاه هم از رفتار هم بفهمن روح و روانشون خوب ِ ، کیفشون کوک ِیا بفهمن اللان چی خوشحالشون میکنه و حالشون رو خوب
شاید عاشق شدن دیر اتفاق بیافته
یا شاید هم یه سریا اصلا تو طول زندگی تجربش نکنن
ولی امان از وقتی که اتفاق بیافته ♡ حس میکنم لحظه ی شیرینی ِواقعا
همه ی دره ها و چالش های زندگی هموار میشه
اما دوست داشتن مرحله ی پائین تری هست که از وابستگی اولیه شکل میگیره دوست داشتن فهمیدن و درک کردن نیست به نظرم کنار اومدن با شرایط چشم پوشی از خطا هاست ..
الهی که عاشق بشید، عاشقانه زندگی کنید، و عاشقانه عشق بورزید
عشق، زبانیست که قلب بدون واژه میفهمد..
گاهی آتشیه که گرماش وجودُ فرامیگیره، اما شعلهش نمیسوزونه، بلکه روشن میکنه...
گاهی اقیانوسیه که درونش گم میشی، اما هرگز احساس غرقشدگی نمیکنی...
و گاهی ریشهایه که دو درخت جدا از هم رو در ژرفای خاک به هم پیوند میزنه تا در طوفانها پابرجا بمونن... ❤️
به نظرم اون موقع فضای بینمون شبیه به یه باغِ پاییزیِ آرام و گرم باشه ... باغی که میوه هاش شیرینتر و ریشه هاش در خاکِ زمان ؛ گرهخوردهتره...
همینجوری که من با عصا راه میرم دلبرم دستمو میگیره و با هم قدم می زنیم همه خیابون ولیعصر تهرانو
۶ تا بچه هامونم فرستادیمخونه بخت خیالمون راحته .. دیگه فقط عشق و حال دوتایی به یاد جوونیامون
اول اول اول یکم از فضای مجازی فاصله بگیرید
وقتتون رو با کتاب و تفریحات سالم بگذرونید
به آدمها محبت کنید و به خانواده عشق بورزید
هر چیز خوب و سالمی از دستتون بر میاد برای حال خوب آدمها انجام بدید.
بدونید هیچ کس هیچ کس هیچ کس جز خودتون توانایی خوب کردن حالتون رو نداره مگر اینکه یه شریک خوب و همراه نصیبتون بشه که اینم از صمیم قلبم براتون از خدادمیخوام ^^ از خودتون فقط یه نفر هست و هیچ کپی ای وجود نداره پس این انتظار که شریکی پیدا کنید که تماما شما رو درک کنه رو نداشته باشید.
ذات زندگی تنهایی ِو این تنهایی رو با خدای خوبمون پر کنید که تنهاترین ِ
از کسی انتظار نداشته باشید تا حال خودتون خوب بمونه
کینه و کدورت بزرگترین آفت زندگی ِهیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت به دلتون راهش ندید و بزارید قلبتون صاف و زلال بمونه
توی انتخاب شریک زندگی خیلی دقت کنید
مادیات خوبه ولی اصل ِزندگی نیست
دیگه همینا ^^
براتون بهترین سرنوشت ها و شیرین ترین لحظه هارو از خدا میخوام
من که هنوز سنی ندارم بخوام نصیحت کنم
اما ؛ رفیقای قشنگم ؛
هیجان اولیه شیرینه،اما همهچیز نیست. بعضی وقتا ما به شدت «دوست داریم دوست داشته باشیم و بشیم»؛ صبر کن ببینی آیا باهاش میتونی سکوت راحتی داشته باشی؟ میتونین با هم بخندین بدون نیاز به تظاهر؟ عشق واقعی، جایی شروع میشه که هیجان اولیه تموم میشه.
اگر توی یه رابطه دائم باید از خودت بزنی،نقش بازی کنی، یا حس میکنی داری کوچیک میشی، نمون ... عشقِ درست، بال میده، نه اینکه بالهات رو بچینه...
عشقِ سالم ؛ آزاد میکنه نه زندانی.
و یادت باشه، مهمترین رابطهٔ زندگیت، رابطهایه که با خودت داری.
قبل از پیدا کردن کسی که تکیهگاهت باشه، باید خودت تکیهگاه خودت باشی.
امیدوارم همهتون لحظههای سخت زندگیتون رو با عشقِ زیبا و سالم ؛ شیرین کنید مثل عسل
(پرانتز:اینجای برنامه دیگه دست شما و بانو آسمان فقط در آخر این پایان بذارید تموم. الان باید برم)
خیلیخب تا از ممنوعالصدا و ممنوعالتصویر شدن به ممنوع الخروج شدن نرسیدیم برنامه رو به پایان میرسونیم😂🤍!
تشکر از بانو @دالان ِبهشت و جنابِ @مرهم که دعوت مارو پذیرفتند و نهایتِ تلاش خودشون رو برای قشنگتر شدن برنامه ارائه دادن. همچنین تشکر از عوامل پشت صحنه بخصوص مدیر محترم کافه ژورنال بانو @آسِمان؛ که بسی بسی زحمت کشیدند.
دوباره یلداتون و تبریک میگم؛ تا تاکشویی دیگر بدرود ...
(پرانتز:اینجای برنامه دیگه دست شما و بانو آسمان فقط در آخر این پایان بذارید تموم. الان باید برم)
خیلیخب تا از ممنوعالصدا و ممنوعالتصویر شدن به ممنوع الخروج شدن نرسیدیم برنامه رو به پایان میرسونیم😂🤍!
تشکر از بانو @دالان ِبهشت و جنابِ @مرهم که دعوت مارو پذیرفتند و نهایتِ تلاش خودشون رو برای قشنگتر شدن برنامه ارائه دادن. همچنین تشکر از عوامل پشت صحنه بخصوص مدیر محترم کافه ژورنال بانو @آسِمان؛ که بسی بسی زحمت کشیدند.
دوباره یلداتون و تبریک میگم؛ تا تاکشویی دیگر بدرود ...