مشاعره | مشاعره با اشعار سعدی |


| مشاعره با اشعار سعدی |

دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب
عاجز آمد که مرا چاره‌ی درمان تو نیست

- ‌سعدی ‌
 
خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست؟

- ‌سعدی ‌
 
بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت
‏به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت

- ‌سعدی
 
گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری

- ‌سعدی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: اراد
به دریایِ غمت غرقم
گریزان از همه خلقم.

- ‌سعدی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: اراد
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن؟
تو خود به چَشم و اَبرو برهم زنی سپاهی...

- ‌سعدی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: اراد
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که "مرحبا ای دوست"

- ‌سعدی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: اراد
عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست

- ‌سعدی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: اراد
چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صَبر از من توانی کرد و من صَبر از تو نتوانم...

- ‌سعدی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: اراد
«پیشِ قدمت مردن، بهتر که به هجرانت»

- ‌سعدی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: اراد
عقب
بالا پایین