مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

آه یک روز همین آه تو را می‌گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد
 
آخرین منزل ما کوچهٔ سرگردانی است
در‌به‌در در پی گم کردن مقصد رفتیم
 
مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود
 
درون خاک، دلم می‌تپد هنوز اینجا
به جز صدای قدم‌های تو صدایی نیست
 
تو تنها نیستی ای دل که تاوان می‌دهی اینجا
تقاص دیدن آن چشم را پرداختم من هم
فاضل_نظری
 
مگو شرط دوام دوستی دوریست، باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می‌سازد
 
در چرخش تاریخ، چه سرخورده چه سرخوش
دنیا نه به جمشید وفا کرد، نه کوروش
فاضل_نظری
 
در چرخش تاریخ، چه سرخورده چه سرخوش
دنیا نه به جمشید وفا کرد، نه کوروش
فاضل_نظری

شادمانی خود غم دنیاست پس بی‌اعتنا
مثل گل در محفل غم‌ها و شادی‌ها بخند
 
دوستان همدلم ساز مخالف می‌زنند
مشکل از ناسازی ساز بدآهنگ من است
 
عقب
بالا پایین