محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

  • اونجا که سهراب سپهری میگه :
    ‌و در که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم.
 
چه عاشقانه ای بنویسم
که دلتان برایم بلرزد!؟‌
وقتی نه دستانش را گرفته ام،
نه در آغوشش کشیده ام،
و نه حتی او را بوسیده ام ...!
من فقط از دور،
او را در خویش گریسته ام.
عشق میان ما...
معصوم ترین عشق تاریخ جهان بود.

نرگس صرافیان طوفان
 
کاش تو به جای من بودی
تا می‌فهمیدی که دوست داشتنت
چه کارِ سخت و فرساینده‌ای‌ست
کاش من به جای تو بودم
تا طعمِ این همه دوست داشتن را می‌‌چشیدم...

ازدمیر آصف
 
انسان موجودی است که به همه چیز عادت می کند.
 
شما فقط در خیالتون هست که آزادی مطلق دارین

پس همیشه سعی کنید به تخیلات تون پر و بال بدین و هیچ وقت زیادی احساس بزرگی نکنین.
 
ممکن است که لحظه‌های سختی را بگذرانید، ولی همان لحظات شما را آگاه به مواردی می‌کنند که به آن‌ها توجه نمی‌کردید.
 
خواهش میکنم که انقدر نگران نباشید، برای اینکه در آخر هیچ کدام از ما وقت زیادی نداریم، زندگی مثل برق و باد می گذرد
 
اوقات تلخ در جای جای زندگی ما ها وجود دارن.

بنا بر این سعی نکنین زندگی رو در اون مواقع بیش از حد برای خودتون سخت کنین.

مواقع سختی به وجود میان تا شما رو هر بار نسبت به یه چیزی که ازش غافل هستین آگاه کنن.

هر بار که به مشکل بر میخورین سعی کنین به این شیوه ازش چیزی یاد بگیرین و آگاه تر بشین.
 
برخی از آدم ها بزرگ بدنیا می آیند، بعضی ها به بزرگی دست پیدا می کنند و برخی دیگر آن را به عنوان کادوی فارغ التحصیلی هدیه میگیرند.
 
دیالوگ فیلم انجمن شاعران مرده
از ویتمن: من. زندگی. زندگی پر از سوالات تکراری. پر از قطار هایی پر از افرادی که ایمان خود را از دست داده اند. زندگی افراد شهری که غرق در حماقت شده اند. چه کلمات زیبایی! من کیست؟ زندگی به چه معناست؟ زندگی همین بودن کنونی تو در این نقطه است. هویت و وجودت و وابستگی هایت. اینکه این بازی ادامه دارد تا ابد. و تو آمده ای تا از خود فقط یک جمله به جای بگذاری.
 
عقب
بالا پایین