محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

اگه تو یه خواهر داشتی و یه سگ
من بین
خواهرت و تو
اون سگ رو انتخاب می کردم.
 
باز دوباره داره حواست پرت می‌شه. تو رویاهایی برای دنبال‌کردن داری، نه آدم‌هایی برای تحت‌تأثیر قراردادن.
 
رها کن!
مگر ندیدی هر که اهمییت می داد
غمگین تر بود؟!
 
اگه شانس بیاری قبل بردن
باخت رو یاد می گیری.
 
- کاملاً دیوونه شدی ولی بذار یه‌چیزی رو بهت بگم؛ همه آدم‌های خوب همین‌طوری‌اند. دیوونه و بهم ریخته.
 
  • چقدر این دیالوگ موده:
  • هیچکس بابتِ رفتاری که با من کرد عذرخواهی نکرد؛
    فقط منو بخاطرِ واکنشم سرزنش کردن :) '
 
عاشق کسی باشه که تو رو بخاطره دیوانگی هات دوست داره
نه یه احمق
که
می خواد تو رو به یه آدم عادی تبدیل کنه.
 
  • -دیالوگ غمگین؟
    +من تلاش کردم همه چیزو درست کنم، ولی دیگه زورم به نخواستنِ تو نرسید.
 
  • تو یه سریال کره ای یه دیالوگ خیلی عجیبی بود که می گفت:
    «وقتی تو سکوت تلاش میکنی، کسی نمیدونه به چی حمله کنه.»
 
  • من واقعا به دیالوگ سعید تو تاسیان باور دارم:
    اگه بلد بودیم با هم حرف بزنیم،اگه زخم‌هامون و نگه نمی داشتیم،خیلی اتفاق‌ها نمی‌افتاد.
    آدما هیچوقت کاملاً مقصر یا کاملاً بی‌گناه نیستن،
    هرکسی یه‌جایی ممکنه حق داشته باشه.
    فقط باید یادبگیریم بشنویم و بفهمیم.
 
عقب
بالا پایین