درون هر خورشیدی، شب کوچکی نهفته است. و در تاریکترین شبها، بارقهای از امید. شاید زندگی همین باشد: تعادل میان نور و تاریکی، میان شادی و غم، میان بودن و نبودن.
+میفهمی؟
نه نمیفهمی !
نمیفهمی من تا کجا غمگینم .
هیچ کس نمیفهمد آدم تا کجایاش غمگین است !
آدم پیت حلبی که نیست ،
خطی بکشد روی دندهی سومش و بگوید :
تا اینجا غمگینم ،
یا خط بکشد روی خرخرهاش و بگوید من تا اینجا عاشق بودم که این طوری شد.
روزی تا خرخره عاشق بودم ،تا فرق سرم !
منی که حالا حوصلهی دوست داشتن خودم را هم ندارم و هر دوست داشته شدنی ، تنها کسری از مرا نشانه گرفته
یک چهارم ...
یک پنجم . . . !🍃
نوشته بود بهترین جملهای که تراپیستم
همیشه بهم میگه اینه که:
تو تنبل نیستی؛
تو فقط مقدار مشخصی انرژی داری و
در حال حاضر از همهش برای زنده موندن
استفاده میکنی!
و چقدر عمیقاً میتونم بفهممش...'🚶🏻♂'