محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

  • از بزرگی پرسیدم وفاداری یعنی چی:
    گفت ما انسانیم از سگ بپرس! به مثال بعضی‌ها در همین انجمن!!!!
 
  • یه دنیای فیک
    با دوروغایه رمانتیک.....
 
  • مغرور نباشیم
    وقتی پرنده‌ای زنده است،
    مورچه را می‌خورد.
    وقتی می‌میرد مورچه،
    او را می‌خورد!
    شرایط به مرور زمان تغییر می‌کند!
    هیچوقت کسی را تحقیر نکنیم!
    شاید امروز قدرتمند باشیم
    اما زمان از ما قدرتمندتر است
    یک درخت،
    هزاران چوب کبریت را می‌سازد،
    اما وقتی زمانش برسد
    یک چوب کبریت می‌تواند هزاران درخت را بسوزاند!
 
  • آدم فضایی تو اتاقش داشت کتاب ترسناک میخوند...
    کتابو گذاشت رو میز، پتو رو تا روی سرش کشید...
    و همچنان ک می لرزید با خودش میگفت:
    'نه آدم ها حقیقت ندارن!'
 
  • 'یه دیالوگ تو کتاب مغازه خودکشی هست که میگه:'
    زندگی همینه که هست اگه بهش سخت بگیری اونم بهت سخت میگذرونه این ماییم که بهش ارزش میدیم با همه کمبود هایی که این دنیا داره زیبایی های خودش رو هم داره...
 
  • منو از خودم بپرس ، من برای همه یکی نیستم ...
 
  • برشی از کتاب آسایش:
    وقتی انگیزه ای برای ادامه دادن زندگی نداشتید، به نسخه های دیگری از خودتان در آینده فکر کنید و به آن ها فرصت زیستن بدهید.
 
  • توی کتاب 'فلسفی زیستن' نوشته:
  • هیچ درختی ریشه دار و تنومند نخواهد شد، مگر اینکه در معرض وزش بادهای سخت باشد. مردمان شایسته همان ها هستند که آن قدر می لرزند تا قوی تر شوند .
 
  • درختان را قطع می کنند تا کتاب بسازن بعد تو کتاب بهمون یاد میدن که به محیط زیست آسیب نرسونیم.
 
  • یه افسانه هست میگه :
  • وقتی که چند کتاب رو می‌خونی و بعد نصف نیمه می‌زاری شب که میشه شخصیت های اون کتاب دور هم جمع میشن و درباره ی تو و اینکه چشم انتظارم تا تو بخونیشون صحبت میکنند 🫀
 
عقب
بالا پایین