محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

  • 17. «چشم‌هایت را ببند… بگذار جهان لحظه‌ای بی‌هیاهو شود.»


 
  • «تمامِ شجاعتم این بود که نامت را آرام صدا کنم.»


 
  • «دوستت دارم، اما نه آن‌گونه که بگویند… آن‌گونه که بفهمی.»


 
  • «هیچ‌کس قدر سکوتِ پس از رفتنت را نمی‌داند، جز من.»


 
  • «نزدیکم شو؛ شاید جهان برای لحظه‌ای بهتر شود.»


 
  • ۲۲. «من راهی نداشتم جز اینکه ادامه‌ات بدهم.»


 
  • ۲۳. «گذشتن آسان نیست، اما ماندن سخت‌تر است زمانی که نمی‌خواهندت.»


 
  • ۲۴. «نه قهر کردم، نه رفتم؛ تنها خاموش شدم.»


 
  • ۲۵. «تو را خواسته‌ام… حتی در آن لحظه‌هایی که نمی‌دانستم چه می‌خواهم.»


 
  • ۲۶. «عشق، شجاعتی‌ست که هر کسی ندارد.»


 
عقب
بالا پایین