محفل ادبی [ ملت عشق ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
داشتن چیزی برای گفتن و نبودن کسی برای شنیدن، خیلی وحشتناک است! اوج بی کسی است



-دویل ملتن
 
تو را دوست داشتم چنان که گویی تو آخرین عزیزانِ من بر روی زمینی.
و تو رنجم دادی چنان که گویی من آخرین دشمنانِ تو بر روی زمینم.



-غاده السمان
 
من دیروز، حتی هفته پیش و یا ماه پیش بلکه حتی سال پیش، نزدیک به فروپاشی بودم، چون تو کنارم نبودی.



-دیدم ماداک، سیامک تقی زاده
 
مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام هیاهوها، مرا پناه بده، حتی اندکی.


-آلبر کامو، نامه به ماریا کاسارس
 
آنقدر دوستت دارم که خودم هم نمی‌دانم چقدر دوستت دارم؛ هربار که می‌پرسی چقدر؟ با خودم فکر می‌کنم دریا چطور حساب موج‌هایش را نگه دارد.


- نزار قبانی
 
محبوبِ من!
مثل شادی نباش که می‌گذرد و پنهان می‌شود، مثل غم باش و با من بمان.


-غاده السمان
 
«و چنین از دنیایی که یا قلبم باید بشکند و یا باید بدل به سرب شود، کوچ می‌کنم.»


-یادداشت خودکشی نیکلاس کامفورت| ۱۳ آوریل ۱۷۹۴
 
ما آبستن امید فراوان بوده‌ایم، دریغا که به روزگار ما کودکان، مُرده به دنیا می‌آیند!


-احمد شاملو
 
هیچ کدام از ما دیگر در کار و زندگی و غیره تنها نیست. هر کدام از ما کسی را دارد که فقط با او معنای همراهی را درک می کند.

-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس | ۲۳ فوریه ۱۹۵۰
 
عقب
بالا پایین