محفل ادبی [ ملت عشق ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
« هر کس به اندازه ضربه هایی که خورده، تنهایی اش را محکم تر بغل کرده است. »


-آلبر کامو
 
من شب، و تو مآه؛ به تو روشنم.


-مولانا
 
« و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به امید نور کم سویی که در دوردست ها می درخشد. »



-اولگا کنیپر | نامه به آنتوان چخوف
 
دردیست در این سینه که همزاد جهان است...



-هوشنگ ابتهاج
 
مادربزرگ اخرای عمرش می گفت: کسی رو دوست داشته باش ‌که وقتی دوست داشتنی نبودی، دوست داشته باشه.



-کریمی اعتماد
 
من حتی در فکر هایم برای تو حاشیه های خوش آب و هوا می سازم تا جایی برای نشستن پیدا کنی.


-یداله رویایی | نامه به پرویز اسلامپور
 
دلم‌ می خواهد همه چیز را بگذارم و بروم طوری که کسی نداند من که هستم.

مرا ببخش عزیزم، احساس وحشتناکی دارم. سوار قطار خواهم شد و تمامی وجودم را گریه خواهم کرد.


-اولگا کنیپر | نامه به آنتوان چخوف
 
وقتی کلمات ناتوانند ، بگذار تو را با سکوت بگویم.



-نزار قبانی
 
من حقیقتا معنای «دوستت دارم» را نمی‌دانم فقط می‌دانم كه يعنی مرا اينجا تنها رها مكن!



-نیل غیمان
 
داشتن چیزی برای گفتن و نبودن کسی برای شنیدن، خیلی وحشتناک است! اوج بی کسی است...


-دویل ملتن
 
عقب
بالا پایین