محفل ادبی [ ملت عشق ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اگر کسی مرا خواست، بگویید: رفته باران ها را تماشا کند و اگر اصرار کرد، بگویید: برای دیدن طوفان ها رفته است! و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید: رفته است تا دیگر بازنگردد...



-بیژن جلالی
 
نوشته بود: کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟ نوشتم: از جنگ‌ها برگشته‌ام، با زخم‌ها و موی سپید؛ و یاد گرفته‌ام صبور باشم و به تماشا قانع!



-حمید سلیمی
 
دلتنگم.
گفتنی‌هایم همین‌قدر کوتاه‌اند و همین‌قدر عمیق.



-جمال ثریا
 
در چنین شب‌های بی‌فریادرس
روزِ خوش در خواب باید دید و بس



-هوشنگ ابتهاج
 
مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام هیاهوها، مرا پناه بده، حتی اندکی.


-آلبر کامو | نامه به ماریا کاسارس
 
در نامه‌ای خطاب به او نوشتم: خوبم، یعنی تو فکر کن که من خوبم. اگر قرار باشد همه‌چیز را برایت شرح دهم تا صبح اشک خواهی ریخت.
 
خواستم زنده بمانم و فکر کردن به تو، تنها سلاحم بود، تنها سنگم، تنها کمانم.


-پابلو نرودا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
صبح تو را در فروشگاه دیدم. هلو و زردآلو سوا می‌کردی گفتی برای یک مهمان است. تمام روز در انتظار تلفن بودم...



-گئورگ تومانینان
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
شهرى كه چشم به راهت بود ‏ويران شد؛ ‏ديگر آمدن و نيامدنت ‏هيچ فرقى نمى‌كند.



-نورالله گِنچ
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
نبودن، تو را می‌کشد؟

مرا حضوری که شبیه نبودن است می‌کشد!



-محمود درویش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
عقب
بالا پایین