محفل ادبی [ ملت عشق ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
بابا لنگ دراز توی یکی از نامه هاش برای جودی ابوت نوشته بود:


جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.

دوستدار تو: بابا لنگ دراز
 
این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای اینکه به تو بگوید یک روز بدون تو روزی‌ست که تمام نمی‌شود، شهری‌ست بدون باغ، زمینی‌ست بی‌آسمان... و برای اینکه به تو بگوید هرگز هیچ چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد. در این دنیا، به هم گره خورده‌ایم. شب‌خوش زندگی! قلبت را می‌بوسم.


-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس | ۲۰ دسامبر ۱۹۴۹
 
انسان همیشه احتیاج به چیزی، کسی دارد تا از پناهش آشیانه های هوشیار بسازد.


-علی مراد فدایی نیا
 
آدمیست دیگر، حتی در اقیانوس هم زنده می ماند اما گاهی در یک جرعه دلتنگی غرق می شود.



-جمال ثریا ؛ سیامک تقی زاده
 
« برق چشمان تو رنج دنیا را از بین می‌برد. »



-فرانتس کافکا | نامه به میلنا
 
آن گونه در هم تنیده ایم که وقتی چشمانت را می بندی، من به خواب می روم.


-پابلو نرودا
 
حتی اگر با تو مخالف باشم در جبهه ی تو می مانم. پس نترس...!


-نامه ماریا به آلبر کامو
 
تو روشنی قلبِ منی. خودم را به هدر نداده‌ام.


-نیما یوشیج | نامه‌ به عالیه
 
من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم؛ چای هست اگر می‌نوشی، من هستم اگر عشق می‌ورزی، راه هست اگر رهگذری!


-عاشیق ویسل
 
« برنامه‌ی دیگرم صحبت با توست، صحبت‌هایی که نوشتنی نیست، بیان‌کردنی نیست، بر سر زبان نیست، در میانِ جان است و جان را شیرین می‌کند. »


-احمد قاسمی | نامه به اعظم صارمی
 
عقب
بالا پایین