محفل ادبی [ ملت عشق ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
از وقتی به زندگی‌ام آمدی من بهتر نفس کشیده‌ام، نفرتم نسبت به همه‌ چیز کمتر شده، آزادانه هرچه را به بودنش می‌ارزیده ستایش کرده‌ام. قبل از تو، به جز تو من به هیچ‌ چیز حس تعلق نداشتم با تو بیشتر چیزها را پذیرفته‌ام.



-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
 
اینجا همه چیز
نه! درباره اش چیزی نخواهم گفت!
توان گفتنش را ندارم.



-ساموئل بکت
 
چقدر می‌توانم بیدار شوم و ببینم که پهلویم نیستی و زندگی‌ام یخ کرده و منجمد است...!
چقدر؟ تا کی؟ تا کجا؟

-نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
 
ما هم روزی چند چروک بیش‌تر، چند ناخوشی تازه، چند موی سفید برای فردای خودمان ذخیره می‌کنیم. از زندگی حیوانی و نباتی هم گذشته، به حالت سنگ افتاده‌ایم. این هم یک جور-اش است: گیتی است کی پذیرد همواری؟

-نامه‌ی صادق هدایت به شهیدنورایی | ۵ آذرماه ۱۳۲۸
 
«در این بازیگرخانه‌ی بزرگ دنیا هر کسی یک جور بازی می‌کند تا هنگام مرگ‌اش برسد.»


-صادق هدایت، زنده به گور
 
جنگ که تموم شه ازدواج می کنیم و در مزرعه ی ما گلهایی خواهد رویید به زیبایی تو، در رحم تو دختری خواهد بود شبیه تو...


-نامه ای در جیب یک سرباز کشته شده
 
تا چند خانه دورتر از خانه‌ مان، درخت ها هم غمگين اند. نه اين كه مشكلی پيش آمده باشد؛نه! تو نيستی...!



-نيما معماريان
 
پس به دستی دست بده که دستت را نگاه بدارد.
به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد.


-نامه نیما یوشیج به عالیه
 
آسوده باشید. از این گُه‌تر ها هم خواهد شد!

-نامه صادق هدایت به حسن شهید نورایی
 
عقب
بالا پایین