مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره رمان| NOGHRE

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
خب عزیزم، از توضیحاتی که دادی مشخصه که برای شخصیت‌هات هدف داری و این موضوع رو مشخص کردی. این خیلی خوبه و باعث پیشرفتت میشه.
ببین گلم، من رمانت رو تا پارت ۲۰ که گذاشتی رو کاملا خوندم. شخصیت‌پردازیت ضعف زیادی نداره فقط جزئیه که می‌تونی حلش کنی.
تو میشه گفت هنوز به قسمت‌های میانی تقریبا درحال رسیدنی پس می‌تونیم از الان شروع کنیم که شخصیت پردازیت به سطح بهتری برسه.

خب گلم، طبق خوندن رمانت من این چیزا رو فهمیدم
کژال که شخصیت اصلی شماست، یه نقطه قوت داره، که اون هم اینه که احساساتس واضح و قابل لمس هستن.
توی متن‌هایی که خوندم، غم از دست دادن مادرش و عصبانیتش از پدرش و سردرگمیش به خوبی منتقل شده.
شخصیت منفعل و ثابتی نیست و درگیری درونی داره
و سوال اصلیش اینه که مادرم کی بوده؟
اینا برای یک شخصیت اصلی مهمن.
اما چند نکته مهم وجود داره که باعث ضعف توی بحث شخصیت پردازی برای این شخصیت شده.
اونم اینه که رشد شخصیتش خیلی سریع اتفاق افتاده
یعنی اینطور که من خوندم طی مدت کوتاه، از دختر غمگین یهو به یکی تبدیل شد که می‌خواد با خان مبارزه کنه.
این تغییر خیلی سریع اتفاق افتاده
مثلاً این بخش که میخواد به مردم کمک کنه
«من اینجام… مطمئن باشید تنهاتون نمی‌ذارم»

درحالی که هنوز داستان مادرش راو کامل نشنیده، اما توی همان لحظه نقش قهرمان رو پذیرفته.
حالا ما برای این که این موضوع رفع بشه باید چند مرحله به بخش‌های رمان اضافه کنیم
شک
ترس
تردید
کشمکش درونی
اینا خیلی مهمن!
آیا می‌تونه مثل مادرش باشه؟
آیا می‌ترسه مثل مادرش آسیب ببینه؟
آیا از خان می‌ترسه؟
بدون این مراحل شخصیت قهرمان، ناگهانی و غیر قابل باور میشه.
 
مورد بعدی، اینه که چرا شخصیت‌ها خیلی سریع به کژال اعتماد می‌کنن؟
شاید بگی که بخاطر مادرشه و گذشتش اما این قابل قبول نیست. چون در برابر هرکس کاملی کسی وجود داره که باهاش ساز مخالف میزنه.
اهالی ده هروقت کژال رو دیدن
بلافاصله اون رو قبول کردن
بعد فورا هیجان زده شدن
بعد هروقت که می‌بیننش امید پیدا می‌کنن
در حالی که منطقی‌تر اینه
بعضی از مردم باید،
شک کنن
نپذیرن
بگن: «تو مثل مادرت نیستی»
مثلاً شخصیتی می‌تونست بگه:
«دختر اون زن بودن دلیل نمی‌شه مثل مادرت باشی.»
این تضاد داستان رو قوی‌تر می‌کنه.


موضوع بعدی، اینه که چرا اینقدر مادر اوینار اینقدر ایده‌آله؟
توی متن‌های تو ایشون کاملا بی‌نقص تعریف شدن
مهربان، قهرمان، شجاع، محبوب

این نوع شخصیت رو توی ادبیات بهش (شخصیت ایده‌آل‌سازی شده) میگن، حتما این رو شنیدی

وقتی شخصیت هیچ ضعف یا خطایی نداشته باشه، باور پذیری صورت نمیگیره.
حالا باید چیکار کنی؟ باید این شخصیت رو توی یه موقعیت قرار بدی که دچار اشتباه بشه.
تصمیم اشتباه بگیره، یا مثلاً شایعه راجبش پخش بشه که نشون بده نقص‌هایی هم داره.
 
خب عزیزم، از توضیحاتی که دادی مشخصه که برای شخصیت‌هات هدف داری و این موضوع رو مشخص کردی. این خیلی خوبه و باعث پیشرفتت میشه.
ببین گلم، من رمانت رو تا پارت ۲۰ که گذاشتی رو کاملا خوندم. شخصیت‌پردازیت ضعف زیادی نداره فقط جزئیه که می‌تونی حلش کنی.
تو میشه گفت هنوز به قسمت‌های میانی تقریبا درحال رسیدنی پس می‌تونیم از الان شروع کنیم که شخصیت پردازیت به سطح بهتری برسه.

خب گلم، طبق خوندن رمانت من این چیزا رو فهمیدم
کژال که شخصیت اصلی شماست، یه نقطه قوت داره، که اون هم اینه که احساساتس واضح و قابل لمس هستن.
توی متن‌هایی که خوندم، غم از دست دادن مادرش و عصبانیتش از پدرش و سردرگمیش به خوبی منتقل شده.
شخصیت منفعل و ثابتی نیست و درگیری درونی داره
و سوال اصلیش اینه که مادرم کی بوده؟
اینا برای یک شخصیت اصلی مهمن.
اما چند نکته مهم وجود داره که باعث ضعف توی بحث شخصیت پردازی برای این شخصیت شده.
اونم اینه که رشد شخصیتش خیلی سریع اتفاق افتاده
یعنی اینطور که من خوندم طی مدت کوتاه، از دختر غمگین یهو به یکی تبدیل شد که می‌خواد با خان مبارزه کنه.
این تغییر خیلی سریع اتفاق افتاده
مثلاً این بخش که میخواد به مردم کمک کنه
«من اینجام… مطمئن باشید تنهاتون نمی‌ذارم»

درحالی که هنوز داستان مادرش راو کامل نشنیده، اما توی همان لحظه نقش قهرمان رو پذیرفته.
حالا ما برای این که این موضوع رفع بشه باید چند مرحله به بخش‌های رمان اضافه کنیم
شک
ترس
تردید
کشمکش درونی
اینا خیلی مهمن!
آیا می‌تونه مثل مادرش باشه؟
آیا می‌ترسه مثل مادرش آسیب ببینه؟
آیا از خان می‌ترسه؟
بدون این مراحل شخصیت قهرمان، ناگهانی و غیر قابل باور میشه.
راجب این بند آخر باید بگم پیش مردم اینجوری صحبت کرده ولی یک مدتی از وارد ده نمیشه برای اینکه تصمیم بهتری داشته باشه، توسط باپیر زندانی میشه و اجازه بیرون رفتن بهش نمیدن، در این چند روز زندانی ترس، تردید، کشمکش درونی براش پیش میاد
 
مورد بعدی، اینه که چرا شخصیت‌ها خیلی سریع به کژال اعتماد می‌کنن؟
شاید بگی که بخاطر مادرشه و گذشتش اما این قابل قبول نیست. چون در برابر هرکس کاملی کسی وجود داره که باهاش ساز مخالف میزنه.
اهالی ده هروقت کژال رو دیدن
بلافاصله اون رو قبول کردن
بعد فورا هیجان زده شدن
بعد هروقت که می‌بیننش امید پیدا می‌کنن
در حالی که منطقی‌تر اینه
بعضی از مردم باید،
شک کنن
نپذیرن
بگن: «تو مثل مادرت نیستی»
مثلاً شخصیتی می‌تونست بگه:
«دختر اون زن بودن دلیل نمی‌شه مثل مادرت باشی.»
این تضاد داستان رو قوی‌تر می‌کنه.
بالا هم گفتم بهت خوشگلم
خیلی از اهالی ده باهاش مخالفت میکنن جلوش رو میگیرن
موضوع بعدی، اینه که چرا اینقدر مادر اوینار اینقدر ایده‌آله؟
توی متن‌های تو ایشون کاملا بی‌نقص تعریف شدن
مهربان، قهرمان، شجاع، محبوب

این نوع شخصیت رو توی ادبیات بهش (شخصیت ایده‌آل‌سازی شده) میگن، حتما این رو شنیدی

وقتی شخصیت هیچ ضعف یا خطایی نداشته باشه، باور پذیری صورت نمیگیره.
حالا باید چیکار کنی؟ باید این شخصیت رو توی یه موقعیت قرار بدی که دچار اشتباه بشه.
تصمیم اشتباه بگیره، یا مثلاً شایعه راجبش پخش بشه که نشون بده نقص‌هایی هم داره.
درست می‌گید، باید حتما یک موردی ایجاد بشه ولی این در روند داستان اتفاق میوفته
 
خان هم تقریباً یک شرور کلیشه هست
ویژگی‌هاشم طبق معمول مثل همه‌ی شرور‌هاست
ظالم
مغرور
بی‌رحم
بددهن
این نوع شخصیت در داستان‌ها زیاد دیده شده
اما شخصیت شرور قوی‌تر وقتی ساخته می‌شه که منطق خودش رو داشته باشه.

مثلاً:
شاید فکر می‌کنه برای نظم روستا لازمه فلان کار بهتره
شاید دشمنی قدیمی داره
اگر دلیل رفتار اون مشخص بشه، این شخصیت از شخصیت تک بعدی خارج میشه و به سه بعدی که یه شخصیت ضد قهرمان کامله میرسه.
برای این که شخصیت خان رو پر و بال بدی باید یه کاری کنی که مخاطب بفهمه که این شخص منطق خودش رو داره، یه انگیزه خاص داره.
باور داره نظم فقط با زور برقرار می‌شه
فکر می‌کنه مردم بدون او نابود می‌شن
با فلان شخصیت به گذشته‌ای عاطفی داره
خودش قربانی ظلمی بزرگ‌تر بوده

ببین اینا همه راهکارن که می‌تونی برای شخصیتت به‌کار ببرید تا کامل بشه.
یه ضعف بهش بده، یه لحظه خصوصی از دید سوم شخص بده« توی خیلی از رمان‌ها برای ارتباط گرفتن با یه شخصیت فرعی مهم یا شخصیت ضدقهرمان از سوم شخص کمک میگیرن»
 
یه موضوع دیگه هم هست اینه که تقریبا شخصیت‌ها یه لحن دارن.
و اینکه واکنش‌ها هم خیلی سریع اتفاق میوفتن
مثلاً:

مادر دلربا سریع کژال رو توی بغلش می‌گیره و گریه می‌کنه
برای این‌که شخصیت‌پردازی حرفه‌ای باشه باید از حواس پنج‌گانه استفاده بشه.
 
راجب این بند آخر باید بگم پیش مردم اینجوری صحبت کرده ولی یک مدتی از وارد ده نمیشه برای اینکه تصمیم بهتری داشته باشه، توسط باپیر زندانی میشه و اجازه بیرون رفتن بهش نمیدن، در این چند روز زندانی ترس، تردید، کشمکش درونی براش پیش میاد
خوبه، شما دقیقا تا چه پارتی رمان رو ادامه میدید؟ بالای صد؟ یا کمتر
 
خوبه، شما دقیقا تا چه پارتی رمان رو ادامه میدید؟ بالای صد؟ یا کمتر
الان ۲۰ پارت شده
به احتمال زیاد شاید تغییراتی ایجاد کنم، ولی در کل کمتر از ۵ صفحه نمیشه بیشتر میشه
 
بالا هم گفتم بهت خوشگلم
خیلی از اهالی ده باهاش مخالفت میکنن جلوش رو میگیرن

درست می‌گید، باید حتما یک موردی ایجاد بشه ولی این در روند داستان اتفاق میوفته
مخالفتی که من میگم اینه که مثلا خیلی‌ها بهش باور نداشته باشن، باهاش هم عقیده نباشن
الان ۲۰ پارت گذشته و برای ژانر شما که معمایی یک‌سری اتفاقات خیلی سریع اتفاق افتاده که کم‌کم می‌شد پیش برد.
کشمکش درونی کژال و تضادی که داره باید خیلی بیشتر روش کار بشه.
باید مثلا یه اتفاق بدی بیوفته که کژال یهو از شخصیت قهرمانی که داره سقوط کنه
اینطوری مخاطب بهتر با شخصیت ارتباط میگیره
 
الان ۲۰ پارت شده
به احتمال زیاد شاید تغییراتی ایجاد کنم، ولی در کل کمتر از ۵ صفحه نمیشه بیشتر میشه
خب تا الان روند خوب بوده، این چیزایی که گفتم رو میتونی توی پارت های بعد بهش اضافه کنی
تا روند داستان بهتر بشه و هرچیزی سریع اتفاق نیوفته
بازم میگم شخصیت پردازیت تا اینجای کار خوب بوده فقط ایرادات جزئی داره اونم بخاطر اینه بعضی از چیز‌ها هنوز مشخص نشدن.
اگه میخوای از این بهتر بشه چیزایی که گفتم رو کم کم به داستانت اضافه کن
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین