مشاوره‌ پایان‌یافته مشاور رمان | Z A H R A

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بعدش هم رمان فانتزی و طنز و عاشقانست و من نمیدونم برای این
پسر بی احساسم مقدماتی برای عاشق شدنش ایجاد کنم
 
ارکای رمان من قراره تا مرز مرگ و زندگی قرار بگیره و بیاد ولی نمیخوام مثل این رمان‌ها با صدای عشقش برگرده چون شخصیت اون خاصه پس میخوام برگشتش هم خاص باشه
 
حس میکنم ویژگی یا اخلاقیاتی هست که من توش کم گذاشتم میخوام اونا رو بفهمم تا در گذر رمان اونا رو هم بهش اضافه کنم
هرچند شخصیت من یه رفیق صمیمی و شاد و به قول خودش دلقکی داره که خیلی هم بامعرفت و باحال هست و توی زندگی ارکا پابه‌پای اون میاد
ارکا هم تمام تلاشمو می‌کنه تا اگه سینا رفیقش مشکلی داشت با تمام بی حسیش به رفیقش کمک کنه
حتما همینطوره و این و بهتون بگم ک سعی می‌کنیم حلش کنیم اما نگرانش نباشین چون خیلی وقت ها توی حینِ نوشتن اون ویژگی ها و اخلاقیات نمود پیدا میکنن و متوجه‌اش میشین.
و با توجه به چیزی که شما گفتین؛ همچنین شخصیتی تقریبا میشه گفت همه ی ویژگی هاش درست و به جا بودند.
اما خب... این شخصیتِ دو قطبیمون میتونه متفاوت و جذاب تر هم باشه؛ اما کلیتِ اخلاقیش و بخوایم بررسی کنیم. به عنوانِ یک شخصیتِ دو قطبی باید با هنرِ نویسندگی‌تون جوری کار کنید روی شخصیت که وقتی مخاطب داستانتون رو میخونه؛ این ویژگی های ریز و درشتی ک گفتیم توی فضای روایت منعکس بشه و مخاطب این رو حس کنه ک این شخصیت همیشه متفاوت بوده، و متفاوت بودن شخصیتتان باعث می‌شه دستتون توی یکهو غافلگیر کردنِ مخاطب باز باشه.
خب حالا بیایم ویژگی های دو قطبی و بررسی بکنیم.
تا ببنیم مثلا چ چیزهای کم یا زیاده توی شخصیتمون؟
خب راستش در این مورد یکمی اطلاعات دارم و شماهم مطمئنا برای داستانتون کمی اطلاعات درمورد این افراد کسب کردین.
کسایی که اختلال دوقطبی دارند مداوم درحال حرکت بین فاز افسردگی و فاز شیدایی اند، حالا این تغییرات همیشه شدید و جدی نیستند؛ گاهی معمولی و تدریجی‌اند که این ویژگی...
میتونه توی صحنه های داستانتون کاملا ملموس باشه؛ اینطوری که مثلا...
توی یک صحنه این اختلال خیلی بیشتر به چشم بیاد، با یک رفتار عجیب یا اتفاق و تصمیم عجیب یا با چیزای کوچکی مثل دیدِ منحصر به فردِ شخصیت.
این چنین شخصیتی معمولا به خاطرِ بیش فعالی و بی قراری که دارن مدام در حال تغییر حالند و معمولا توی حالت افسردگی هم خیلی قرار می‌گیرند.
توضیحات ادامه داره...
 
خب این حالت شیدایی و افسردگی یک سری نشونه ها دارند که قشنگ میشه بهشون حسابی پرداخت، هم مخاطب اطلاعاتش میره بالا و هم شما با هنرِ نویسندگی باید کاری کنین که مخاطب بتونه تشخیص بده که رفتار های این شخصیت کاملا دو جوره! و فرقشان مشهود باشه!
مثلا وقتی تو حالت شیدایی! یا حالت افسردگی!
خب حالا نشونه هاشون:
تو حالت افسردگی:
کند شدن رفتارها، حرف زدن آهسته‌تر، تصمیم‌گیری سخت.
کناره‌گیری از جمع.
رها کردن کارها و برنامه‌هایی که قبلاً دوست داشت.
خیره شدن طولانی به یک نقطه.
خواب زیاد یا بی‌خوابی شدید.
حس بی‌ارزشی یا بی‌فایدگی.
غم عمیق اما بی‌دلیل مشخص.
پوچی و بی‌معنایی روزمره.
احساس “درماندگی” نه صرفاً ناراحتی.

و در حالتِ شیدایی:
اعتمادبه‌نفس بسیار بالا (می‌تونم دنیا رو عوض کنم).
هیجان، خوش‌بینی افراطی.
حس مامور بودن برای انجام کاری بزرگ.
زود تحریک شدن و عصبانیت‌های ناگهانی.
انرژی فوق‌العاده، کم‌خوابی اما بدون خستگی.
حرف زدن تند و پشت‌سرهم.
ایده‌های زیاد و پشت‌سرهم (اما گاه بی‌ربط).
ولخرجی ناگهانی و تصمیم‌های بدون فکر.
احساس صمیمیت بیش از حد با غریبه‌ها.
حرکات سریع‌تر، بی‌تابی، بی‌قرار بودن.


خب ببینین اینها یک سری احساسات و رفتارهایی که برای چنین شخصیتی لازمه.
و اما باز یک سری ویژگی ها هست که مشترکه بین هر دو حالت و کلا شخصیت همیشه این ویژگی هارو با خودش داره.
و در کل چنین شخصیت هایی
حساس‌تر از افراد معمولی‌اند.
احساسات را شدیدتر تجربه می‌کنند.
نوسانات خلقی کوچک‌تر هم دارند.
نیاز به تأیید یا ترس از رها شدن ممکن است بالا باشد.
یادشان می‌ماند که یک‌بار خیلی بالا یا خیلی پایین بوده‌اند و از برگشتش می‌ترسند.
درگیر جنگ داخلی با خودش.
ذهنش آرام نیست؛ فقط بی‌صداست.
چیزی او را خوشحال نمی‌کند اما دلش می‌خواهد خوشحال شود
یا مثلا...
معمولا احساس می‌کند ذهنش بزرگ‌تر از بدنش شده.
فکرهایش مثل برق می‌آیند؛ نمی‌تواند نگه‌شان دارد.
مرز خطر را نمی‌بیند یا کوچک می‌بیند.
و اینکه در هر دو فاز احساس کنترل نداشتن مشترک است؛
در افسردگی: کنترل از دست رفته.
و در مانیا: سرعت از توانش بیشتره.

و اینکه برای طبیعی و باور پذیر شدنِ شخصیتتون
میتونین یک سری کارهارو هم انجام بدین.
اینکه
نوسان‌ها را ناگهانی و کارتونی نمایش ندین. چون اینطوریه ک گاها تغییرات آهسته‌ان کلا.
یا تو اوج‌ها و سقوط‌ها هم لحظات انسانی بذارین؛ گاها شوخی کردن، دلتنگ شدن، عادی بودن.
و شخصیتش رو هم فقط بیماری‌اش نکنین و بهش علایق، رؤیاها، ترس‌های معمولی هم بدین.
 
حس میکنم ویژگی یا اخلاقیاتی هست که من توش کم گذاشتم میخوام اونا رو بفهمم تا در گذر رمان اونا رو هم بهش اضافه کنم
هرچند شخصیت من یه رفیق صمیمی و شاد و به قول خودش دلقکی داره که خیلی هم بامعرفت و باحال هست و توی زندگی ارکا پابه‌پای اون میاد
ارکا هم تمام تلاشمو می‌کنه تا اگه سینا رفیقش مشکلی داشت با تمام بی حسیش به رفیقش کمک کنه
ببینین
وجودِ چنین شخصیتی توی داستان به معمولی شدنِ داستان کمک میکنه چون یک سری اتفاقات معمولی شوخی های معمولی احساسات ریز معمولی رخ میده و این عالیه که چنین شخصیتی و آوردین داخلِ داستانتون.
و بله... این آقا سینا باید خیلی‌ خاص باشه ک با اینکه معمولا چنین شخصیت هایی تنهایی و بیشتر ترجیح میدن، و کلا اعصاب آدمارو زیاد ندارن همچنین کنارشه و چنین رفاقت محکمی دارن باهم..
و مطمئنم صحنه های خاص و جالب و منحصر به فردی توی داستان خواهیم داشت.
 
بعدش هم رمان فانتزی و طنز و عاشقانست و من نمیدونم برای این
پسر بی احساسم مقدماتی برای عاشق شدنش ایجاد کنم
چند وقت پیش یک رمانی خوندم از خانمِ نیلوفرِ قائمی فر به نامِ آشور!
دقیقا همین شکلی بود شخصیت دو قطبی که عاشق شده بود. اگ دوست داشتین گمونم کمکتون کنه خوندنش.

بببین درسته که پسر داستانمون بی احساسه و با احساسات مشکل داره ولی وقتی عاشق بشه یک سری رفتار ها و حساسیت های خاصی نشون میده ک باز اون به ذهن فوق العاده و توانایی هایی ک داره و حساسیت هاش برمیگرده.
و معمولا انفجار احساساتش برای این شخصیت ک عاشقش میشه متفاوت و خاصه.
و اینم بگم معمولا رفتارشون باهاش متفاوته صد در صد!
و باید روش با ظرافت کار کرد ک پسر داستانمون چجوری این احساس و بروز بده اصلا؟
یکهو با مالکیت زیاددد با احساس کامل اعتماد به نفس.
اینم بگم معمولا به خاطر ترسی ک دارن و مداوم بین بالا و پایین شدن هستن احتمالا ترس رها شدگی توسط شخصیتی ک عاشقش شده و باید داشته باشه.
و عاشق شدن برای چنین شخصیتی میتونه طبیعی باشه.
 
بعدش هم رمان فانتزی و طنز و عاشقانست و من نمیدونم برای این
پسر بی احساسم مقدماتی برای عاشق شدنش ایجاد کنم
برای این پسر احساس که اینقدر غد و لجبازی عاشق شدن چالشِ خووب و البته خیلی سختیه.
چون به تصویر کشیدنش هم خاصه!
یکی ک مدام در جنگه با خودش، یکی که کلی رویا و برنامه های بزرگ داره، یکی که به شدت بین شخصیت هاش درگیره.
و مقدمه اش از همین درگیری ها شروع میشه.
مثل آدمای عادی ولی خاص تر!
ولی این شخصیتمون گمونم باید یک فرق جالب و منحصر به فردی توی ذهنِ آرکا بکنه ک اون و درگیرِ خودش کنه، حالا یا دخترمون از قبل باشه تو داستان و مثلا آرکا قبلا دیده باشتش یا نه... اینکه یکهویی و بی مقدمه وارد داستان بشه، شما بیشتر با آرکا و شخصیتش آشنایی، و نظرتون بیشتر اینه که چطور وارد داستان کنین این شخصیت و؟ تا حالا بهش فکر کردین؟
 
ارکای رمان من قراره تا مرز مرگ و زندگی قرار بگیره و بیاد ولی نمیخوام مثل این رمان‌ها با صدای عشقش برگرده چون شخصیت اون خاصه پس میخوام برگشتش هم خاص باشه
عالیههههههه و خب برای این کار چه چیزی توی ذهنتون دارین؟
خوبه که اینطور باشه، اینطوری جذابیت داستان بیشتر میشه و از کلیشه هم دوری میشه.
 
دقیقا بخاطر همین میخوام ببینم چه چطوری صحنه های جدید و جالب و بدون کلیشه خلق کنم دنیای ارکا دنیای منم هست پس قانون اون قانون منه توی دنیای ما ما هستیم که فرمانروایی میکنیم.
عالیههههههه و خب برای این کار چه چیزی توی ذهنتون دارین؟
خوبه که اینطور باشه، اینطوری جذابیت داستان بیشتر میشه و از کلیشه هم دوری میشه.
 
چند وقت پیش یک رمانی خوندم از خانمِ نیلوفرِ قائمی فر به نامِ آشور!
دقیقا همین شکلی بود شخصیت دو قطبی که عاشق شده بود. اگ دوست داشتین گمونم کمکتون کنه خوندنش.

بببین درسته که پسر داستانمون بی احساسه و با احساسات مشکل داره ولی وقتی عاشق بشه یک سری رفتار ها و حساسیت های خاصی نشون میده ک باز اون به ذهن فوق العاده و توانایی هایی ک داره و حساسیت هاش برمیگرده.
و معمولا انفجار احساساتش برای این شخصیت ک عاشقش میشه متفاوت و خاصه.
و اینم بگم معمولا رفتارشون باهاش متفاوته صد در صد!
و باید روش با ظرافت کار کرد ک پسر داستانمون چجوری این احساس و بروز بده اصلا؟
یکهو با مالکیت زیاددد با احساس کامل اعتماد به نفس.
اینم بگم معمولا به خاطر ترسی ک دارن و مداوم بین بالا و پایین شدن هستن احتمالا ترس رها شدگی توسط شخصیتی ک عاشقش شده و باید داشته باشه.
و عاشق شدن برای چنین شخصیتی میتونه طبیعی باشه.
بله من رمان ایشون رو خوندم و خیلی اطلاعات خوبی درمورد افراد دو شخصیتی به من داد طرز عاشق شدن آشور هم جالب بود
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین