دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات نمو ]

خودمم نمی دونم دارم چه غلطی می کنم ای کاش یک نفر جلومو‌ بگیره
 
دلتنگی واژه عجیبیه هروقت دلش بخواد میزنع به سر آدم
گاهی حس می کنم تنهایی بزرگترین شانس زندگیمه
چون می تونم باهاش کنار بیام چون مجبور نیستم توضیح بدم
چون کسی نیست که بره رو مخم
اما من قوی نیستم زورم نمی رسه که بخوام چیزی رو تغییر بدم بارها تلاش کردم درستش کنم ولی فقط همه چی بدتر از قبل شد
 
یادمه اون روز که تو مدرسه موندم و بهت زنگ زدم که خبر بدم وقتی رسیدم از پنجره نگاه می‌کردی و منتظر اومدنم بودی
تو کوچه دونبالم می‌دویدی می‌گفتی پدر سگ کدوم گوری بودی تا الان من می خندیدم می گفتم مدرسه دونبال علم و دانش
تو حرصی می‌شدی می گفتی ارواح اون عمت
هی سرم غر می‌زدی که این کار رو بکن اونجا نرو اینو نپوش اونو نخور با صدا بلند نخند لباس ها تو خودت اوتو کن .
اون شب ها همش می گفتم کاش راحت بشم و دیگه اینقدر بهم گیر ندی مامان.
الان میگم غلط کردم
کاش بر گردم عقب فحوش، بدی جیغ بزنی، اذیتم کنی، محدوم کنی اصلان کتکم بزنی
ولی کاش بتونم یه بار دیگه بغلت کنم مامانی
 
رفتن به عمر عادیه
من هیچوقت نمی‌تونم هیچکسی رو به زور برا خودم نگهدارم
فقط کاش دلیل حرفاتو می‌فهمیدم.
چرا نمی‌تونم فراموش کنم اون حرفارو
من به تنهایی عادت دارم فقط باید دلیل شو بهم می‌گفتی
 
از اونایی که ذوق تو‌ کور می کنن بدم میاد
من با کلی عشق و علاقه این کارا رو کردم کاش فرق بین وظیفه و لطف رو بفهمید.
 
ازت خوشم نمیاد فکر کردی چون پول داری همه میتونی با بقیه هرجوری دلت می خواد حرف بزنی آدما خدمتکارت نیستن
پول هیچوقت شخصیت نمیاره ای کاش به جای این همه حرف الکی یکمم رفتار خودتو ببینی
 
عقب
بالا پایین