اختصاصی ترآ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
کوه ِ غم بودم ولی در چهره‌ام لبخند بود . .
در جوانی پیر گشتم خنده‌ها ترفند بود . .
 
بیا به عاشقی و شعر متهم باشیم
بیا بهانه نگیریم عشق هم باشیم

بیا تمام مسیر عبور باران را
بدون چتر بخندیم! هم قدم باشیم...

موافقی که در آغوش هم خراب شویم ؟
شبیه شبنم گلبرگ غرق نم باشیم ؟

چقدر دوری و حسرت ؟ چقدر تنهایی ؟
چقدر ملعبه‌ی دست های غم باشیم؟
 
رنگ مویش را تمام شهر می‌دانند هی . .
پیش چشم عاشق من روسری سر می‌کند!

دوستش دارم ولی این راز باشد بین ما؛
هرکسی را دوست دارم زود شوهر میکند!
 
پروانه حسینی میگه:
چمدان دست گرفتم ك بگویی نروم!
تو چرا سنگ شدۍ راه نشانم دادۍ؟

و یه شاعر دیگه هم اینطور میگه:
« گاه آن کس ك به رفتن چمدان می بندد
رفتنی نیست، دو چشم نگران می خواهد . .
 
دوباره شعر گفته‌ام، بخوان که سرد میشود
برس به داد قلب من، که کوه درد میشود

به وسعت تخیلش به بال واژه های خود
ببین چگونه شاعری، فضا نورد میشود

به داد واژه ای برس که جذب شعر میشود
ولی بدون حس تو دوباره طرد میشود

تو فصل سبز رویشی، بمان کنار ساقه‌ام
که بی تو رنگ و روی من، دوباره زرد میشود

به داد من نمیرسی ولی به داد ما برس،
که بی تو زوج عشق ما دوباره فرد میشود!
 
زحمت کشیده‌ای حضرت معشوق بی‌‌وفا
این روزها به لطف شما سیر غصه‌ایم
 
عشق بعضی وقت‌ها از درد دوری بهتر است،
بی‌قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است...

توی قرآن خوانده‌ام، یعقوب یادم داده است
‹دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است›

نامه‌هایم چشم‌هایت را اذیت می‌کند!
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است!

چای دم کن، خسته‌ام از تلخی نسکافه‌ها؛
چای با عطر هل و گل‌های قوری بهتر است

من سرم بر شانه‌ات؟ یا تو سرت بر شانه‌ام؟
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟
 
رسمش نبود عاشق کنی اما نمانی‌ پایِ من،
مرهم که نه زخم شوی بر تك‌تك‌ اعضایِ من!
 
ســـن یاریمین قاصدی سـن
ایلن ســنه چــــای دئمیشم

خـــیالینی گــــوندریب دیــــر
بسکی من آخ، وای دئمیشم

آخ گئجه لَـــر یاتمـــــامیشام
مــن سنه لای، لای دئمیشم

ســـن یاتالــی، مـن گوزومه
اولـــدوزلاری ســـای دئمیشم

هــر کـــس سنه اولدوز دییه
اوزوم ســــــــــنه آی دئمیشم!
 
دستِ من کوتاه و اغلب آرزوهایم بلند
دخترِ خان غالباً در فالِ رعیت زاده نیست
 
عقب
بالا پایین