اختصاصی ترآ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
این غزل ها به خدا مفت نمى ارزیدند
اگر این دختر و این عشوه و این ناز نبود ؛
 
رفتنت هم نتوانست مرا راهی کند
من به جای خالی ات هم قول ماندن داده‌ام
 
به کجا میتابی ای یار غزل خوانده‌ی من
که تو خورشیدی و من محتاج آغوش هستم
 
در سرم یاد تو محکوم به حبس ابد است ‌
چقدر داشتن حافظه‌ی خوب بد است
 
تو اگر باشی و من باشم و باران باشد؛
به بغل میکشمت گر چه خیابان باشد!
 
بر من ببخش ؛ گاه چنان دوست دارمت
کز یاد می‌برم که مرا برده‌ای از یاد
 
یک نفر نیست تورا قسمت من گرداند؟
کارِ خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!
 
تقاص چیست که پرواز یادمان داده است؟
دلی که لحظه‌ی رفتن اسیرمان کرده
 
بی گمان لحظه‌ی خلق تو خدا عاشق بود؛
صرف شد پای تو انگار تمام هنرش.
 
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
‏گر هست بگو، ‏نيست بگو، ‏راست بگو
 
عقب
بالا پایین