مشاعره |مشاعره با اشعار کاظم بهمنی|

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mansi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن‌ها بعد در آن کنگره‌ها می‌فهمند

دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیشتر
پشت عاشق را همین آزارها تا می‌کند
 
دیگر سراغ از ما نمی گیری، کجایی؟
شاید کـه یـادت رفته قول زیر قرآن

نقشه می‌ریخت مرا از تو جدا سازد شک
نتوانست، بنا کرد به توهين کردن
 
نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا می‌کند

در این رسانه ی دنیا میان برفک‌ها
نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری
 
در این رسانه ی دنیا میان برفک‌ها
نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری
یک غزل می‌خوانم از یک شاعر خوب وجوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

“سعی من در سربه‌زیری بی‌گمان بی‌فایده‌ست
تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم”
 
یک غزل می‌خوانم از یک شاعر خوب وجوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

“سعی من در سربه‌زیری بی‌گمان بی‌فایده‌ست
تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم”

من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم
پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم
 
موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
“با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم”

مثل يک غنچه که از چيده شدن می‌ترسيد
خيره بودم به تو و جرأت لبخند نبود
 
در پشت دیوار حیاطی شعر خواندی؟
دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟
 
عقب
بالا پایین