زبان انگلیسی اصطلاحاتی که با out میشه استفاده کرد

اصطلاحاتی که با out میشه استفاده کرد:

Out of date
از مد افتاده

Out of reach
دور از دسترس

Out of job
بیکار

Out of order
خراب

Out of the blue
ناگهانی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS

گروه اول: out of + اسم (رایج‌ترین حالت)​


1- Out of date → تاریخ گذشته، از مد افتاده
*This milk is out of date. (این شیر تاریخ گذشته است.)
*Your software is out of date. (نرم‌افزارت از مد افتاده.)

2- Out of reach → دور از دسترس
*Keep medicine out of reach of children. (دارو را دور از دسترس کودکان نگه دار.)

3- Out of job / work → بیکار
*He’s been out of job for six months. (او شش ماه است بیکار بوده.)

4- Out of order → خراب (دستگاه)، به هم ریخته (رفتار)
*The elevator is out of order. (آسانسور خراب است.)
*His behavior was out of order. (رفتارش نامناسب بود.)
 
5- Out of the blue → کاملاً ناگهانی، مثل برق و باد
*She called me out of the blue after ten years. (بعد از ده سال، ناگهانی به من زنگ زد.)

6- Out of control → از کنترل خارج
*The fire got out of control. (آتش از کنترل خارج شد.)

7- Out of sight → از دید خارج، بسیار عالی (عامیانه)
*Out of sight, out of mind. (از دل برود هر آنکه از دیده رود.)
*That concert was out of sight! (آن کنسرت عالی بود!)

8- Out of breath → نفس‌تنگی، بی‌نفس
*I ran up the stairs and was out of breath. (از پله‌ها بالا دویدم و نفسم برید.)
 
9- Out of stock → تمام شده (در انبار)
*The shoes you want are out of stock. (کفشی که می‌خواهی تمام شده.)

10- Out of luck → بدشانس، بهره‌ای نبردن
*You’re out of luck – the last ticket just sold. (بدشانس بودی – آخرین بلیط همین الان فروش رفت.)

11- Out of practice → تمرین نکردن، زنگ زدن (مهارت)
*I haven’t played piano for years; I’m out of practice. (سالهاست پیانو نزدم؛ تمرینم کم شده.)

12- Out of tune → کوک نبودن (ساز یا صدا)
*The guitar is out of tune. (گیتار کوک نیست.)
 
13- Out of place → جور نبودن، نامناسب
*His joke was out of place at the funeral. (جوکش در مراسم خاکسپاری نامناسب بود.)

14- Out of time → دیر کردن، وقت تمام شدن
*We ran out of time before finishing the test. (قبل از تمام کردن امتحان، وقت‌مان تمام شد.)

15- Out of danger → خارج از خطر
*After surgery, she’s now out of danger. (بعد از عمل، الان خارج از خطر است.)

16- Out of character → ضد شخصیت، غیرعادی برای کسی
*Yelling was out of character for him. (داد زدن برای او غیرعادی بود.)
 
17- Out of curiosity → از روی کنجکاوی
*Out of curiosity, how much did you pay? (از روی کنجکاوی، چقدر پرداختی؟)

18- Out of spite → از روی کینه
*She broke the toy out of spite. (از روی کینه اسباب‌بازی را شکست.)

19- Out of service → خارج از سرویس (دستگاه، وسیله نقلیه)
*This restroom is out of service. (این دستشویی در سرویس نیست.)

20- Out of nowhere → ناگهانی (مشابه out of the blue)
*A car appeared out of nowhere. (یک ماشین ناگهان از هیچ جا ظاهر شد.)
 

گروه دوم: فعل + out (اصطلاحات بدون of)​


21- Run out of → تمام شدن (چیزی را داشتن)
*We ran out of gas. (بنزینمان تمام شد.)

22- Find out → فهمیدن، متوجه شدن
*I need to find out the truth. (باید حقیقت را بفهمم.)

23- Figure out → فهمیدن (راه حل یا دلیل)، حل کردن
*Can you figure out this math problem? (می‌توانی این مسئله ریاضی را حل کنی؟)

24- Work out → ورزش کردن، حل شدن (مشکل)، نتیجه دادن
*Things will work out in the end. (اوضاع بالاخره درست می‌شود.)
*I work out three times a week. (هفته‌ای سه بار ورزش می‌کنم.)
 
25- Hang out → گشتن، وقت گذراندن (دوستانه)
*Let’s hang out at the mall. (بیا تو مرکز خرید بگردیم.)

26- Burn out → از کار افتادن (از خستگی یا فشار زیاد)
*He burned out after working 80 hours a week. (بعد از ۸۰ ساعت کار در هفته، از پا درآمد.)

27- Cut out → بریدن، حذف کردن (و نیز: مناسب بودن برای کاری)
*You’re not cut out for this job. (تو برای این کار ساخته نشده‌ای – اصطلاحی.)

28- Drop out → ترک کردن (مدرسه، دانشگاه، مسابقه)
*He dropped out of college. (دانشگاه را رها کرد.)
 
29- Come out → منتشر شدن، بیرون آمدن (راز، فیلم، کتاب)
*His new book comes out next month. (کتاب جدیدش ماه بعد منتشر می‌شود.)

30- Point out → اشاره کردن، گوشزد کردن
*Thank you for pointing out my mistake. (ممنون که اشتباهم را گوشزد کردی.)
 
عقب
بالا پایین