5- Out of the blue → کاملاً ناگهانی، مثل برق و باد
*She called me out of the blue after ten years. (بعد از ده سال، ناگهانی به من زنگ زد.)
6- Out of control → از کنترل خارج
*The fire got out of control. (آتش از کنترل خارج شد.)
7- Out of sight → از دید خارج، بسیار عالی (عامیانه)
*Out of sight, out of mind. (از دل برود هر آنکه از دیده رود.)
*That concert was out of sight! (آن کنسرت عالی بود!)
8- Out of breath → نفستنگی، بینفس
*I ran up the stairs and was out of breath. (از پلهها بالا دویدم و نفسم برید.)