تصور کن تو یک لیوان آب هستی. کار تو پر کردن لیوانهای دیگران از آبِ آرامش و دانشته. اگر خودت خالی بشی یا آبت کثیف بشه، دیگه نمیتونی به کسی کمک کنی. مرزگذاری یعنی مراقبت از لیوان خودت تا بتونی بهتر به دیگران کمک کنی. این selfish (خودخواهی) نیست، بلکه ضروریه!
مرزگذاری یعنی تعیین خطکشیهای واضح بین «نیازها، احساسات و مسئولیتهای تو» و «نیازها و احساسات مراجع». این مرزها میتونن فیزیکی، زمانی، عاطفی یا حرفهای باشن.
1-مرزهای زمانی:
توضیح: ساعت شروع و پایان جلسات، و اینکه خارج از این ساعتها در دسترس نیستی. مثال: اگر مراجع ساعت ۱۱ شب پیام داد، تو پاسخ نمیدی یا خیلی دیرتر (و با احتیاط) جواب میدی.
2-مرزهای عاطفی:
توضیح: جدا کردن احساسات خودت از احساسات مراجع. تو همدلی میکنی، اما غم او رو به دوش نمیکشی. مثال: وقتی مراجع گریه میکنه، تو کنارش هستی و حمایتش میکنی، اما خودت همزمان با اون گریه نمیکنی یا احساس میکنی مقصری.
3-مرزهای حرفهای:
توضیح: حفظ رابطه درمانی و جلوگیری از تبدیل شدن به دوست، مشاور غیررسمی یا رابطه دوگانه. مثال: با مراجع خارج از کلینیک قرار نمیذاری، دوستش نمیشی یا در شبکههای اجتماعی باهاش تعامل شخصی نداری.
4-مرزهای فیزیکی:
توضیح: رعایت حریم شخصی و تماسهای فیزیکی مناسب (در حد ضرورت و با رضایت). مثال: در جلسات، فاصله مناسب رو حفظ میکنی و از تماسهای غیرضروری پرهیز میکنی.
1-آگاه باش: اول بفهم کجای کار احساس ناراحتی یا فشار میکنی. 2-شفاف صحبت کن: از اول جلسه یا رابطه، انتظارات رو مشخص کن. مثلاً بگو: «من خارج از ساعتهای کاری در دسترس نیستم.» 3-مهربان اما قاطع باش: نیازی به عذرخواهی زیاد نیست. فقط واقعیت رو بگو. 4-تمرین کن: مثل هر مهارت دیگهای، مرزگذاری هم با تمرین بهتر میشه. اولش سخته، ولی کمکم عادت میشی.