اخبار معمای مردی که موسیقی را برای بقا نوشت، نه برای سرگرمی!

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع HIIIS
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
او نه سال (۱۸۵۰-۱۸۵۹) را در این شبانه‌روزی پسرانه سپری کرد. این دوران، اگرچه او را به یک کارشناس حقوق تبدیل کرد، اما بستری برای شکل‌گیری تمایلات اخلاقی و اجتماعی او نیز بود. پس از فارغ‌التحصیلی در سال ۱۸۵۹، چایکوفسکی به عنوان کاتب در وزارت دادگستری مشغول به کار شد. او در بوروکراسی تزاری پله‌های ترقی را طی کرد و به دستیار ارشد تبدیل شد، اما از این کار متنفر بود.
 
او در اوقات فراغت خود به اپرا می‌رفت و به صورت خصوصی درس موسیقی می‌گرفت. نقطه عطف زندگی او در سال ۱۸۶۱ رخ داد، زمانی که برای نخستین بار به خارج از روسیه سفر کرد و با دنیای هنر در آلمان، فرانسه و انگلستان آشنا شد.
 
در بازگشت، او تصمیمی انقلابی گرفت: رها کردن امنیت شغلی برای ورود به نخستین کنسرواتوار موسیقی روسیه که توسط آنتون روبینشتاین در سنت پترزبورگ افتتاح شده بود. او در سال ۱۸۶۲ به عنوان یکی از نخستین دانشجویان آهنگسازی ثبت‌نام کرد و تحت تعلیم سخت‌گیرانه روبینشتاین، تکنیک‌های کلاسیک اروپایی را آموخت. این انتقال، جسارتی عظیم می‌طلبید؛ چایکوفسکی اکنون مردی ۲۲ ساله بود که بدون درآمدی پایدار، تنها به رویای خود تکیه کرده بود.
 
یکی از جذاب‌ترین و در عین حال پرتنش‌ترین بخش‌های زندگی هنری چایکوفسکی، رابطه او با گروهی از آهنگسازان ناسیونالیست در سنت پترزبورگ بود که به «گروه پنج نفره» (Mighty Five) مشهور بودند.
 
این گروه شامل میلی بالاکیرف، مودست موسورگسکی، نیکولای ریمسکی-کورساکوف، الکساندر بورودین و سزار کویی بود. آن‌ها معتقد بودند که موسیقی روسیه باید به کلی از سنت‌های آکادمیک غربی جدا شود و صرفا بر اساس ملودی‌های فولکلور و مضامین ملی بنا گردد. از نظر آن‌ها، چایکوفسکی که فارغ‌التحصیل کنسرواتوار بود، بیش از حد «اروپایی» و «آکادمیک» به نظر می‌رسید.
 
سزار کویی در نقدی بی‌رحمانه بر نخستین آثار چایکوفسکی نوشت: «او کاملا ناتوان است... اگر استعدادی هم داشت، قطعا در زیر زنجیرهای کنسرواتوار خفه شده است».
این نقدها چایکوفسکی حساس را به شدت آزرد، اما او با هوشمندی راه میانه‌ای را برگزید. او در حالی که از فرم‌های بزرگ غربی مانند سمفونی و کنسرتو استفاده می‌کرد، آن‌ها را با روح پرشور و ملودی‌های غم‌انگیز روسی بارور می‌ساخت.
 
رابطه او با این گروه در طول زمان نوسان داشت. بالاکیرف، رهبر گروه، در نگارش اورتور «رومئو و ژولیت» به او مشاوره داد و چایکوفسکی سمفونی شماره ۲ خود را که مملو از نغمه‌های اوکراینی بود، به نشانه دوستی با آن‌ها نوشت.
 
با این حال، او هرگز نتوانست «زمختی» و «فقدان تکنیک» را در آثار موسورگسکی بپذیرد و آن‌ها را «بی‌فرهنگ» می‌نامید. در واقع، چایکوفسکی پاسخی به بحران هویت روسیه در قرن نوزدهم بود؛ هنرمندی که با یک پا در روسیه سنتی و با پای دیگر در اروپای مدرن ایستاده بود و از این تضاد، زبانی جهانی خلق کرد.
 
زندگی شخصی چایکوفسکی همواره تحت‌الشعاع شایعه‌ای بود که در روسیه تزاری می‌توانست به قیمت حبس یا تبعید تمام شود: همجنس‌گرایی. او تمام عمر در هراس این شایعه زیست کرد.
 
در سال ۱۸۷۷، در تلاشی مذبوحانه برای فرار از شایعات و ایجاد یک تصویر عمومی «موجه»، دست به انتخابی زد که زندگی‌اش را تا مرز نابودی پیش برد. او با آنتونینا میلیوکووا، دانشجوی ۲۸ ساله‌ای که با نامه‌هایی عاشقانه و تهدید به خودکشی به سراغش آمده بود، ازدواج کرد. چایکوفسکی به برادرش مودست نوشت که می‌خواهد با «هر کسی که باشد» ازدواج کند تا دهان شایعه‌سازان را ببندد.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 5)
عقب
بالا پایین