قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی MAHAK ]

کسی چه می‌داند من آن لحظه چه کشیدم؟

«نازنین »
 
ما، وقتی احتياج وادارمان کند با آدم‌های منفور نيز ناچاريم روابطی برقرار کنيم.

«ق.مار. باز »
 
کسی که از گرگ می‌ترسد نبايد به‌جنگل قدم بگذارد

«ق.مار باز»
 
می‌پرسيد چرا به‌پول احتياج دارم؟ چه سؤالی! برای اين که پول همه چيز است!

«ق.مار باز»
 
من نه تنها از هرگونه ظاهرسازی به‌دورم، بلکه از هرگونه شايستگی و لياقت نيز عاری‌ام.

«ق.مار باز»
 
سرشت انسان، جابر و مستبد است، و دوست می‌دارد که برنجاند؛ و شما اين يکی را بيش از اندازه دوست می‌داريد.

«ق.مار باز»
 
و ما همان‌طور که با بی‌فکری بازی می‌کنيم، همان‌طور نيز می‌بازيم.

«ق.مار باز»
 
من خودم سبب بدبختی خودم بوده‌ام.

«ق.مار باز»
 
کدام یک بهتر است، یک خوشبختی ارزان یا رنج و درد متعالی؟

«یادداشت های زیرزمینی »
 
یک فرد فهمیده و عاقل باید برای خود معیارهای بالایی در نظر بگیرد تا پیشرفت کند، بدون این‌که از دیگران متنفر باشد

«یادداشت های زیرزمینی »
 
عقب
بالا پایین