نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: shirin

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
#۱۶

میگی
شدن
بهم
خفه از
می‌لرزیدن
شدن
زنه که حالا کنار آرتام زانو زده بود. شال دور شونه‌هاش رو در آورد و روی زخم آرتام گذاشت.
زده بود، شال دور...
کار رو
بودن
خدا رو شکر
یکیشون
می‌پیچید. دوباره توی چشم‌هام اشک جمع شد و زیر گریه زدم.
می‌پیچید، دوباره....
 
تشکر مهربان🙏❤️
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
#۱۸

در سکوتِ ترس فقط منتظر نشستم
سکوت و ترس
منتظر خبر آرتام ستوده که با جا گذاشتن گوشیم توی مهمونی، از همه خبر‌ها عقب موندم.
شروع و پایان جمله بهم نمیخوره.

دیوونه‌ام
بهم
هرچی بیشتر دست و پا بزنم، عمیق‌تر غرق می‌شدم
میشم
جمله نباید با حرف ربط آغاز بشه
همسایه‌مون
با دیدن پیرزن همسایمون که چادر سفید با گل‌های آبی پوشیده بود. لبخندی بزرگ به همراه یک قابلمه‌ی داغ در دست‌های ضعیفش گرفته بود، لبخند غمگینی بهش زدم و گفتم:
پیرزن همسایه‌مون که چادر سفید با گل‌های آبی پوشیده بود رو دیدم. با لبخندی بزرگ یک قابلمه....
بهم
دوبار به صدا در اومد.
دوباره
 
#۱۹

با دیدن آرتام شوک زده شدم.
شوکه شدم
اون شب
یک دفعه
یه جا
جذابیتش
اما نمی‌دونم چرا؟! رنگ چشم‌هاش این‌قدر برای من خاص بودند.

علامت سوال وسط رو بردار
چشم‌هاش به رنگ طوسی، کمی درشت، با مژه‌هایی که به اندازه‌ی کافی بلند بودند
به رنگ طوسی بود
بودن
بودن
مغرورانه‌ای
سر و کار
بهم
غوغای از ترس و استرسه
غوغایی
 
#۲۰

که آرتام ناگهان پیرهن سمت راستش رو کنار زد که من با دیدن بخیه‌های سینه‌اش، چشم‌هام رو از درد روی هم بستم و با لحن ناراحت‌کننده‌ی گفتم:
که از اول جمله حذف بشه
کنار زد و من...
ناراحت کننده‌ای
بهم
نگاهم رو به قالی قدیمیم کردم
دادم
سینه‌ام کاشتی نگاه نکن
نگاه کن
این کار رو
اون شب
و با لحن مسخره‌ کننده‌ی
مسخره کننده‌ای
بی‌گناه
لحنی جدی
 
عقب
بالا پایین